تبليغاتX
جمهوری خواهی،آزادی،برابری

از "شورای ملی صلح" همه جانبه دفاع کنیم


            پرواز شبح جنگ و فاجعه

با بالهای مذاکره و سیاست جنگی

 

تشکیل "شورای ملی صلح"، بعنوان پاسخ به ضرورت‌های آشکار ناشی از موقعیت کنونی کشور، چنان اجتناب ناپذیر بود، که حتا چند ماه فاصله – از اعلام تشکیل- تا اجلاس اخیر مجمع بنیانگذاران- نیز دل نگرانی از تاخیر را موجب شده بود. این که مردم ایران، امروز زیر فشار سانسور اخبار و مانورهای تبلیغاتی بلند پایگان حکومتی - از جمله رهبر- ، رجز خوانی‌های فرماندهان سپاه و دروغ گویی‌های آشکار سیمای جمهوری اسلامی و امام جمعه‌های سراسر کشور، هنوز درک و شناخت لازم را از خطری که برفراز ایران پرسه می‌زند ندارند، نمی‌توانست دلیل و بهانه تعلل برای تشکیل این شورا باشد. خوشبختانه، با همین درک و احساس مسوولیت، بنیانگذاران شورای ملی صلح اجلاس و مجمع اخیر خود را تشکیل دادند. این اجلاس، بی‌اعتنا به بازی‌های سیاسی و دیپلماتیک حکومتی با اروپا و آژانس انرژی اتمی و حتا گشودن درهای باغ سبز به روی امریکا، گام بلند و اساسی خود را، برای دفاع از "صلح"برداشت.  

از اتفاق، در جبهه مقابل نیز گام‌ها بسوی فاجعه حمله و جنگ، با همین بی‌اعتنایی به بازی‌های سیاسی و دیپلماتیک برداشته می‌ شود و وقفه‌ای در آنها دیده نمی‌شود. هم از جانب امریکا و به تبع آن "اسراییل" و هم از جانب سکانداران سیاست نظامی- اتمی درجمهوری اسلامی. این که همزمان با بازی سیاسی "مذاکره"، سپاه پاسداران آرایش جدید و جنگی به خود می‌ گیرد و فرماندهان سپاه در توضیح دلیل این طرح و تغییرات ناشی از آن اشاره غیر مستقیم و حتی گاه مستقیم به جنگی تازه می‌ کنند، همان نگاه استراتژیک به سیاست جنگی است که شورای ملی صلح درجهت خلاف آن، یعنی نگاه استراتژیک به "صلح" دنبال می‌ کند. همین سیاست از جانب امریکا و اسرائیل نیز ادامه دارد و خاکریز‌های اطراف مرزهای ایران در عراق و افغانستان سنگر بندی می‌ شود. ما، در سیاست‌های داخلی حکومت نیز شاهد همین مسیر، یعنی مسیر آماده شدن برای جنگ هستیم. علاوه بر سیاست اتمی که حتا چهره‌های فهیم و دور اندیش حاکمیت و پیرامون آن نیز اعتقاد دارند می‌ توان به گونه‌ای دیگر در این باره رفتار کرد تا هم به کشور لطمه‌ای وارد نیآید و هم به هدف رسید، پلیسی کردن و امنیتی کردن بی‌وقفه تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی و نظامی ساختن دو قوه مجریه و مقننه نشان دهنده ادامه حرکت به سوی فاجعه است. ما نیز امیدواریم چهره‌های فهیم حاکمیت و یا پیرامون حاکمیت بتوانند از فاجعه جنگ جلوگیری کنند و سیاست نظامی- اتمی حاکم را به سیاست آشتی ملی و حرکت به سمت صلح تبدیل کنند، گرچه هنوز شواهد، عکس آن را نشان میدهد. نه این چهره‌های فهیم و فهیم‌تر بدون بسیج مردم علیه سیاست جنگی به نقش آفرینان اصلی تبدیل خواهند شد و نه جنبش پراکنده صلح بسیج کننده مردم مخالف جنگ خواهد بود. به همین دلیل "شورای ملی صلح" بعنوان پایه گذار یک جنبش منسجم مدافع صلح و مخالف سیاست جنگی- اتمی حاکم می‌ تواند و باید آن بازویی برای صلح و تغییر سیاست جنگی باشد که چهره‌های فهیم و فهیم‌تر درون و حاشیه حاکمیت نیز بدان نیازمنداند و از این طریق زمینه ساز تحولات در ساختار حاکمیت نیز شود. با این نگاه به ضرورت‌های لحظه و شرایط و نیاز به جلب و جذب وسیع ترین نیروی داخل و خارج حاکمیت برای فراهم آمدن و فراهم ساختن امکانات ارتباط بیشتر با مردم و بسیج آنها برای صلح است که نرم ترین شعارها و سیاست‌ها در دستور کار قرار می‌ گیرد. این که امروز، هنوز دو دیدگاه مورد اشاره ما در حاکمیت و حاشیه حاکمیت آشکارا در برابر هم قرار نگرفته‌اند، نمی‌تواند نفی کننده ضرورت سیاست‌های جذب کننده‌ای باشد که به آن اشاره شد. این امکان که با نزدیک‌تر شدن خطر جنگ انشقاق و جدایی سیاسی حتا در میان فرماندهان سپاه نیز – علیرغم همه مهره چینی‌های جدید در ساختار سپاه- بروز خواهد کرد، حتا اگر یک احتمال باشد نیز باید آن را در نظر گرفت. جنبش مدافع صلح و علیه سیاست جنگی و نظامی حاکم به وسیع ترین نیرو نیازمند است. مردم ایران که نقش آفرین اصلی و واقعی دفاع از صلح و مخالفت با جنگ‌اند، امروز زیر فشار کمر شکن گرانی و فقر به هسته مرکزی و دلیل واقعی روز به روز نزدیک‌تر می‌ شوند. حتی در ناسزاگویی‌های خیابانی مردم و یا جملات تمسخرآمیزی که خطاب به حاکمیت بیان می‌ کنند، نشانه‌های نزدیک شدن مردم به شناخت ریشه‌های وضع موجود و یا حداقل به نقش سیاست نظامی- اتمی در این وضع دیده می‌ شود. تنها کافی است که این شناخت به عمق راه یابد تا صلح خواهی امروز، در فردای شکست

سیاست جنگی، به تحول خواهی اساسی تبدیل شود.


این وسیع ترین، مردمی ترین و واقع بین ترین جبهه ایست که در شرایط کنونی می‌ تواند تشکیل شود. مهم نیست که نام آن چیست، مهم آنست که محتوای آن مخالفت با جنگ و سیاست جنگی و نظامی باشد. با عبور از این مرحله و تغییر این سیاست و یا حتی فردای شکست سیاست جنگی، این جبهه می‌ تواند با همین نام و یا هر نام دیگری مبتکر و یا خواهان تغییر در ساختار حاکم شود و اجازه ندهد جنگ طلبان و کسانی که مبتکر و مجری سیاست جنگی بوده اند، پس از تغییر و یا شکست این سیاست نیز همچنان سکاندار باقی بمانند.

 

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

این جماعت مکتبر چه 

می خواهند؟!

(چه انگیزه هایی...؟)

 

اگر ندانیم و تلاش نکنیم بدانیم، در پشت همه رویدادها و سیاست های دوران اخیر چه انگیزه های اقتصادی – طبقاتی نهفته است، آنگاه سخن ما نیز، شباهت پیدا می کند با پرگویی ها و پرنویسی های گمراه کننده ای که اهداف واقعی در لابلای جملات آن پنهان است

 

 

دفاع از تمامیت ارضی کشور، جلوگیری از تجاوز به خاک ایران، دفع خطر امریکا، حتا خیال باطل حاکمیت برای دفاع نظامی– اتمی از خویش، آیا نیازمند یک سیاست جنگی بوده و هست؟!
این پرسشی محوری برای بازشناسی مرحله ایست که پشت سر
  می گذاریم و کشور- بی آنکه مردم از کم و کیف دقیق آن اطلاع  داشته باشند- بدانسو هدایت می شود. اگر آگاهی از این سمت  گیری، در جریان انتخابات ریاست جمهوری اسلامی دوره نهم و بیرون آمدن احمدی نژاد از صندوق های رای سازی و رای  گیری چنان دشوار بود که اکثر قریب به اتفاق نیروها و سازمان   های سیاسی در گمانه زنی و بیان آن در ماندند، اکنون و پس از2 سال، با ده ها سند و نشانه و سخنانی که برجای مانده، این  یقین نباید دشوار باشد. آنچه که همچنان دشوار می نماید راه یابی به هسته های مرکزی دلیل و دلیلهای در پیش گرفتن این سیاست و تحمیل آن به مردم است. بسیاری از اصطلاحات، نام ها و شناخت های مربوط به سال های اصلاحات و حتا پیش از آن، اکنون جای خود را باید به شناخت اصطلاحات و نام های جدیدی بدهد که بازگو کننده این مرحله از گذار جمهوری اسلامی و ایران است. حتا اگر هنوز حاکمیت علاقمند به تکرار برخی اصطلاحات پیش از روند کنونی برای پنهان کردن انگیزه ی سیاست جنگی کنونی باشد نیز، هیچ نیروی سیاسی جدی نباید در آن گذشته باقی بماند.
بخشی از بحث هایی که پیرامون تُندروی ها و یا کُند روی های دوران اصلاحات هنوز جریان دارد، به کار گیری اصطلاحاتی نظیر یکدست و یا چند دست بودن حاکمیت، حق داشتن و یا حق نداشتن نیروهای نظامی برای حضور سیاسی در حاکمیت، بحث فرسایشی پیرامون رد صلاحیت ها برای دو انتخابات مجلس و ریاست جمهوری که در پیش است، نقش شورای نگهبان، نقش قدرت "ولایت نظامی- امنیتی"، حضور کم رنگ نهادهای انتخابی و نقش پر رنگ نهادهای انتصابی، بی هویت بودن و یا فلج بودن مجلس و ده ها بحث و نام و اصطلاح دیگر، همچنان مطرح هستند، اما نه به قوت و اهمیت ضرورت شناخت و بازشناساندن سیاست جنگی حاکمیت. سیاستی که به مردم تحمیل شده پیش از آنکه آنان بدانند در پشت شعارهای "اتم پرستی" و یا "اسراییل ستیزی" چه انگیزه های دیگری نهفته است.
باید آن انگیزه ها را شناخت و به مردم بازشناساند و عواقب آن را گفت. باید شناساند و گفت تا بتوان جبهه مخالف این سیاست را تشکیل داد. از دل این جبهه است که راه حل متناسب با تناسب قوای موجود، برای مسایل حل ناشدنی اشاره شده در بالا پیدا می شود.
نخست باید دانست در پشت سیاست جنگی که اکنون به بهانه دفاع از انرژی اتمی در کشور جا انداخته شده کدام انگیزه های اقتصادی نهفته است، چرا که هر تفسیر و تحلیل و بررسی اگر به خاستگاه طبقاتی حاکمیت توجه نداشته باشد به همان سیاه مشق هایی می ماند که از صبح تا شب روزنامه ها و دیگر رسانه های داخلی و خارجی می نویسند واز اتفاق پرنویسی و پرگویی هم می کنند تا به این مبحث نپردازند.
از دید نگارنده، حتا در پشت باصطلاح رسالت مذهبی گسترش شیعه نیز انگیزه های پرقدرت مالی و اقتصادی نهفته است. سلاح تبلیغاتی دولت نیمه نظامی احمدی نژاد که هر چند وقت یکبار با نام رمز "نابودی اسراییل"  از نیام برکشیده می شود تا مسلمانان و بویژه شیعیان منطقه را در پشت دولت خود به صف کرده و امریکا و دولت های عرب را از این لشکر بشدت پراکنده در جهان عرب بترساند نیز در خدمت همین انگیزه های اقتصادی است. ما نمی گوییم شماری از روحانیون و مذهبیون حاکم در جمهوری اسلامی از هم اکنون رسالت خود برای گسترش شیعه در منطقه را به دلار فروخته و یا می فروشند.

گذشت زمان حکم نهایی را در این زمینه صادر خواهد کرد. بلکه، می گوییم و نه تنها می گوییم، بلکه نشان می دهیم و استدلال می کنیم که حتا این رسالت نیز بی اعتنا  به بهره های اقتصادی آن در آینده نیست.

سرمایه داری نیمه نظامی- نیمه تجاری شده در جمهوری اسلامی همچنان بر گنج قارون "نفت" تکیه زده و بر بودجه واردات افزوده است. این سرمایه داری در بخش نظامی به تولید انبوه سلاح دست یافته است. این سلاح امروز می تواند مجانی برای این و یا آن گروه و سازمان مذهبی- نظامی در این و یا آن نقطه ی منطقه بصورت قاچاق فرستاده شود، ولی هدایت کنندگان این هدایای مرگ و جنگ خوب می دانند که برای گردش سریع کار تولید کارخانه های تسلیحاتی از هم اکنون باید در جستجوی بازار باشند. این عادی ترین و مرسوم ترین مناسبات تولیدی است. وقتی تولید بیش از ظرفیت مصرف در داخل یک کشور است، باید در پی بازاری برای فروش آن در خارج بود!
ما حتا در دوران اخیر، بویژه در هفته های اخیر و با سفرهایی که مقامات جمهوری اسلامی به کشورهای خلیج فارس و منطقه کرده اند، بارها این پیشنهاد را شنیده ایم که جمهوری اسلامی به عنوان یک قطب پرقدرت نظامی حاضر است در یک بلوک نظامی (چیزی شبیه پیمان ناتو، ورشو و یا هر پیمان کوچک و بزرگ نظامی دیگری) امنیت منطقه را تضمین کند. جدا از این که چنین بلوکی می تواند شکل بگیرد و یا نگیرد، و جدا از اینکه این پیشنهاد تا چه اندازه واقعی است و یا بلوف سیاسی، حامل و حاوی نکته دیگری نیر هست و آن ایجاد یک بازار مشترک تسلیحاتی است. یعنی فروش سلاح های تولیدی در ایران به کشورهای کوچک اما ثروتمند منطقه. حتا چنین پیشنهادی در ارتباط با انرژی اتمی نیز تاکنون چند بار و به اشکال گوناگون طرح شده است، که ما سود و گرایش اقتصادی نهفته در آن را می خواهیم مورد اشاره قرار دهیم. این که شرکت های وابسته به سرداران سپاه و روحانیون همسو با این سرداران کدامند و چه می کنند و بر نفت و پتروشیمی و گاز از یکسو و برای واردات – به قیمت نابودی تولیدات داخلی مایحتاج مردم- چگونه سلطه یافته اند همانقدر محرمانه و پنهان است که راز و رمز فعالیت های اتمی. و اینکه صنایع نظامی در چه مرحله ای از تولید است که برای بازار منطقه ای آن در پی چاره اند، همانقدر پنهان و محرمانه است که دلایل در پیش گرفتن سیاست جنگی و تشکیل حکومتی نظامی- امنیتی. بخش مهمی از اهداف اتمی نیز در پشت همین انگیزه اقتصادی و طبقاتی خوابیده است. همچنان که بخشی از شکاف های ایجاد شده میان سرمایه داری تجاری سنتی و سرمایه داری نظامی- تجاری که ما آنرا به عنوان شکاف در جبهه اصولگرایان می شناسیم نیز ریشه در همین انگیزه های اقتصادی و تقویت و تضعیف بخشی از سرمایه داری به سود بخش دیگر و نظامی دارد.

بایسته است تا نسبت به زوایای مذهبی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی رویدادهای این دوران نه تنها بی اعتنا نبوده، بلکه تا آنجا که در توان داریم بدان نیز بپردازیم. از همین روست که یکبار دیگر به مساله گرایش طبقاتی حاکمیت و تاثیر آن بر سیاست های جاری بر کشور پرداخته ایم.
از دل این روند و سیاست می تواند جنگی خانمان برباد ده بیرون بیاید و ایرانی غرق در جنگ و چند پارچه از خود باقی بگذارد، همچنان که می تواند بزرگترین و خیانت بارترین سازش با امریکا و اسراییل را روی دست ملت ایران بگذارد. چرا که بتدریج، سیاستی که اکنون پشت اسلام خواهی و گسترش شیعه پنهان شده، بموقع خود می تواند در سنگر منافع طبقاتی و اقتصادی به همه شعارهایی که تاکنون داده پشت کند! حتا  دور از ذهن نیست، تصور ایرانی با قدرت اتمی و سراپا مسلح، ولی در خدمت اهداف امریکا و تحت حمایت امریکا. همانقدر که دور از ذهن نیست به میدان در آمدن ظرفیت های باقی مانده از انقلاب 1357 و رقم زدن سرنوشتی دیگر برای ایران و حاکمیت فاسد کنونی.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

می خواهندقبر دو شهید بزرگ انقلاب مشروطه ی ایران

ملک المتکلمین و صور اسرافیل

را پارکینگ کنند


ملك‌المتكلمين
مجسمه تمام قد او را
در روز روشن ربوده اند

 

 

از خيابان كمالی به سوی خيابان مخصوص كه حركت كنی، در خيابان مخصوص به بن‌بست شهيد ابراهيمی می رسی. ولی او يگانه شهيد اين بن بست نيست. در انتهای اين كوچه، دست چپ صوراسرافيل و ملک المتکلمين در خاک خفته اند. دو تن از قربانيان کودتا تيرماه 1286 محمدعلی شاه قاجار و به توپ بستن مجلس و دستگيری برخی از مبارزين مشروطه و شکنجه و اعدام آنها در باغشاه .

با کودتا عليه مجلس مشروطه، سرکوب آزادی خواهان و روزنامه نگاران طرفدار آزادی قلم آغاز شد. ميرزا نصرالله بهشتی- ملك‌المتكلمين- ميرزا جهانگيرخان- صوراسرافيل- ميرزا احمد تربتی- سلطان‌العلما- در خون خويش خفتند و علی‌اكبر خان دهخدا به ترکيه تبعيد شد.  پيکر دو تن از اعدام شدگان باغشاه، که همان ملك‌المتكلمين و ميرزا جهانگيرخان باشد به دست قزاقها به خندقی بيرون از باغشاه پرت شد. مردم و مبارزان مشروطه خواه که از ماجرا با خبر شده بودند شبانه در همان خندق پشت ديوارهای باغشاه، که همين خيابان كمالی- خيابان مخصوص- كوچه شهيدابراهيمی می باشد؛ پیکر آنان را به خاک سپردند.پس از استبداد صغير، سنگ قبری با نام هر دو بر بر آن خاک نهادند.

با گسترش تهران، خانواده ملك‌المتكلمين بنايی در اين محل ساختند و يكی از فرزندان ملك به نام ميرزا اسدالله ملك‌زاده هم در همين محل سكونت اختيار كرد.

پس از انقلا‌ب اسلا‌می مجسمه ملك‌المتكلمين كه بدست ابوالحسن‌خان صديقی سازنده مجسمه فردوسی در ميدان فردوسی و با همان سنگ و قد و قواره ساخته شده بود و در ميدان حسن‌آباد نصب بود برداشته شد و به سازمان پارك‌ها برده شد. در سال 1378 مجسمه از محل سازمان پارك‌ها در پارك شهر به انبار سازمان پارك‌ها انتقال پيدا كرد .زمان شاه هم دربار با بودن اين مجسمه در ميدان حسن‌آباد مخالفت كرده بود.

پس از این همه جریان که بر سر مجسمه این شهید راه آزادی آمده بود بنا شد تا مجسمه در همان محل و کوچه یاد شده نصب شود، ولی مجسمه به آن بزرگی ناگهان ،در اردیبهشت ماه سال گذشته گم شد ویا به بیانی درست تر دزدیده شد!

نه تنها اين، بلکه هم اینک ساختمانی كه دفنگاه آن دو شهيد مشروطه است در طرح تعريض و گسترش بيمارستان لقمان‌الدوله قرار گرفته است. خانواده ملك‌المتكلمين برای حفظ  جای خاک سپاری آنها حاضرند بدون دريافت وجهی از بيمارستان لقمان‌الدوله با تخريب بخشی از ساختمان دفنگاه این شهدای بزرگ ایران موافقت کنند به اين شرط که مقبره اين شهدا نيز نوسازی و حفظ شود تا شهدای مشروطه فراموش نشوند.

هنوز کشاکش ادامه دارد و اين خطر همچنان باقی است که دفنگاه صوراسرافيل و ملک المتکلمين تبديل به پاركينگ يا ساختمانی وابسته به بيمارستان لقمان الدوله شود.

با راه‌اندازی سايت و طلب ياری از مردم از رندی كه مجسمه عظيم ‌ملك‌المتكلمين را که سال‌ها در ميدان حسن‌آباد سرپا ايستاده بود را ربوده بخواهيم آن را به اين محل بيآورد تا دفنگاه اين دو آزادی خواه را بازسازی کنيم.

                  

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

بازی زيرکانه پوتين با ايران و امريکا
روسيه پشت جبهه
 جمهوری اسلامی را خراب کرد

روز پنجشنبه "ولاديمير پوتين" رئيس جمهور روسيه به آمريکا پيشنهاد داد که برای حل مشکل دفاع ضد موشکی بطور مشترک ازايستگاه راداری گابال که توسط روسيه در آذربايجان اجاره می شود، استفاده کنند.

طی سه سال گذشته عليرغم بالا گرفتن اختلاف ايران با جامعه جهانی در مورد فعاليت های هسته ای ايران، روسيه عليرغم همنوايی با جامعه جهانی  و تاکيد بر اينکه ايران نبايد به سلاح اتمی دست پيدا کند اما  مقدار زيادی تسليحات وموشکهای پيشرفته به ايران فروخته و دولتمردان ايران را به اين نتيجه رسانده بود که روسيه شريک استراتژيک ايران است و مخالفتش با اتمی شدن ايران صرفا اقدامی تاکتيکی و مقطعی است. چرا که در غير اينصورت روسيه نه تنها چنين تسليحات مدرنی در اختيار ايران نميگذاشت و در اتمام نيروگاه اتمی بوشهر نيز مشارکت نمی کرد. خوش خيالی تا آنجا پيش رفت که حاکميت انتظار داشت روسيه قطعنامه هايی که عليه ايران در شورای امنيت مطرح می شود را وتو کند. اما نه تنها روسيه قطعنامه ای را وتو نکرد بلکه پس از فرستاده شدن پرونده ايران به شورای امنيت روسيه به مرور فعاليت خود را در نيروگاه اتمی بوشهر کاهش داد تا آنجا که علی رغم تاکيد مقامات هر دو طرف مبنی بر اتمام پروژه تا پايان سال جاری ميلادی، روسيه اعلام کرد که به دليل مشکلات مالی پيش آمده پروژه در موعد مقرر به بهره برداری نخواهد رساند. تير خلاص نيز در جديدترين موضع گيری روسيه شليک شد و اعلام کرد طرف ايرانی نيز مايل به ادامه پروژه نيست که عملا نشانگر پايان يافتن رويای اتمام نيروگاه به وسيله روس هاست. اما اين هنوز تمام ماجرا نبود و روسيه بازی بزرگتری را با برگ ايران در عرصه جهانی تدارک ديده بود. بازی که باعث شد دستگاه سياست خارجی حاکميت صبر و تحمل خود را از دست داده و سخنگوی وزارت امور خارجه در مصاحبه اخيرش اعلام کند "اخيرا اظهارات ضد و نقيض زيادی از سوی مقامات روسی مطرح شد كه ما اين اظهارات را با حساسيت و دقت تحت مطالعه و بررسی داريم". روسيه پس از فروش موشک های دوربرد و ضد ناو طی قراردادهای مليارد دلاری به ايران در اجلاس سران گروه هشت بزرگترين برگ خود را  برای سران گروه هشت رو کرد و در قامت سپر دفاعی غرب در برابر ايران نقش جديد و بسيار مهمی در عرصه جهانی برای خود تعريف کرد.

موشکهای دوربرد و ضد ناو ايران که مرتبا طی چند ماه اخير از سوی سپاه  پاسداران در مانورهای برگزار شده در خليج فارس به عنوان برگ برنده ايران در بستن تنگه هرمز  استفاده ميشد همه موشک های روسی اند و  پاشنه آشيل حمله به ايران از سوی آمريکا نيز در همين توان موشکی نهفته بود. اما بالطبع حداقل روسيه به عنوان سازنده اين موشکها توان رهگيری و انهدام آنها را در صورت ضرورت در اختيار دارد.  روسيه با پيشنهاد جديدش به آمريکا نه تنها خود را از شر ايجاد سپر دفاع موشکی آمريکا در شرق اروپا به عنوان عمق استراتژيک روسيه راحت خواهد کرد، بلکه از اين پس روسيه با ايستگاه راداری گابال که به قول خبرگزاری  ريانووستی روسيه "اين رادار قابليت تشخيص اجسامی حتی به اندازه توپ فوتبال را در تمامی نيمکره جنوبی دارد" عملا به سپر دفاعی غرب در برابر ايران تبديل خواهد شد  و امتيازات بيشماری را پس از سرکيسه کردن ايران حال  با برگ ايران موشکی از غرب خواهد گرفت. و اين ظاهرا پايان غم انگيزی برای روياهای رهبر جمهوری اسلامی است که به اين نتيجه رسيده بود که قوای نظامی ايران با آمريکا با اين تسليحات جديد به توازن قوا رسيده است و ايران از اين پس ميتواند جهان را به رهبری ايشان از حالت تک قطبی خارج کند.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

دليل مستند شکست مذاکرات بغداد
موج جديد انفجار و آدم ربایی درعراق است

 

موج جديد انفجارهای پرتلفات در عراق که با ربوده شدن چند بريتانيایی و آلمانی در بغداد همراه شد، بيش از هر خبر و تفسيری شکست مذاکرات اخير ميان سفرای جمهوری اسلامی و امريکا را فاش ساخت. اين انفجارها و آدم ربایی ها در آستانه ی دو اجلاس مهم "شورای حکام اتمی" و "اعضای دائم شورای امنيت" از يکسو و اجلاس سران 8 کشور بزرگ سرمايه داری جهان در آلمان صورت گرفته و اين گمان که هدف از آن فشار آوردن به غرب برای نشستن پای ميز مذاکراه با مقامات جمهوری اسلامی و قبول ايران بعنوان يک قدرت اتمی  کار چندان دشواری نيست. واين يعنی پافشاری بر ادامه ماجراجویی های جنگی- اتمی. در تهران نيز مديرکل جاسوس بگيری وزارت اطلاعات و امنيت در يک کنفرانس تبليغاتی بی محتوا و بی سند و مدرک مدعی شد که ضربات ضد جاسوسی مهمی به شبکه های جاسوسی امريکا و انگليس که مرکز آنها در عراق بوده زده است. چه وقت؟ کجا؟ چه کسی؟ چه هدفی؟ و... دهها پرسش ديگر در اين کنفرانس بی پاسخ ماند و نشان داد که اين نيز چیزی جز يک فشار تبليغاتی ديگر به ديدارها و جلسات جهانی که بزودی در باره ايران برگزار می شود،نيست.

جاسوس نه در مرزهای ايران وعراق، بلکه آنجایی لانه دارد که سردار عسگری را به خدمت می گيرد و چندين سال محرمانه ترين اطلاعات را از طريق او جمع می کند. جاسوس آنجایی لانه دارد که جزیيات محل، ساعت و هويت هيات نظامی- امنيتی جمهوری اسلامی را در سفر به هربيل(اربیل) کردستان عراق از پیش در اختيار امريکایی ها می گذارد. مشک سوراخ سوراخ اطلاعاتی- امنيتی جمهوری اسلامی که حتا اطلاعات اتمی نيز از آن چکه چکه نشت کرده و می کند، با اين مانورهای تبليغاتی به هم دوخته نخواهد شد. پس بی خود برای موج تازه مردم آزاری ها برنامه سازی نکنند.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

سفر احمدی نژاد به کردستان
وحشت از تظاهرات مردم

 

 

در جریان سفر احمدی نژاد به کردستان، کارگران نساجی که با بحران تولید، خطر بیکاری و پرداخت نشدن حقوق هایشان دست به گریبان اند، در محل سخنرانی وی جمع شده بودند. وضع به گونه ای شد که رییس دولت و اطرافیان وی از بیم تبدیل شدن یک سخنرانی فرمایشی به یک تظاهرات کارگری حتا   می خواستند برنامه سخنرانی را لغو کنند. سرانجام، راه حل را در آن دیدند که احمدی نژاد فوری وعده پرداخت پول بدهد و به این ترتیب دستور پرداخت پول نقد به 100 نفر از كارگران اعلام شد تا هم بین کارگران اختلاف و دو دستگی ایجاد شده و یکپارچگی آنها به چند پارچگی تبدیل شود و هم آن مراسم بدون تظاهرات خاتمه یابد. در یکسال گذشته، بزرگترین نگرانی ترتیب دهندگان سفرهای استانی احمدی نژاد تبدیل اجتماعهای مردم در مناطق مختلف به تظاهرات ضد حکومتی و ضد دولتی است و از  همین روی و به توصیه مشاوران احمدی نژاد، هرگاه که این خطر درجریان سفر وجود دارد رییس دولت فوری دستور پرداخت پول نقد را می دهد و هر جا که تظاهرات خود جوش شکل می گیرد با تمام قدرت سرکوب می شود.

 

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

این سکوت مخالفان سیاست جنگی حاکم چه معنی دارد؟!

دو طیف حکومتی:جدل ها و تفاهم ها

استراتژی رژیم ج-ا

با خرافات و سلاح اتمی

 

هیچکس باندازه اداره کنندگان راس هرم قدرت در جمهوری اسلامی نمی داند، آن بحرانی که امروز گریبان حکومت از یکسو و گریبان مردم و آینده کشور را از سوی دیگر گرفته، حاصل برتری یک خط و اندیشه و باصطلاح تدبیر حفظ نظام بر خط و اندیشه دیگری با همین اهداف در جمهوری اسلامی است. این کشاکش میان دو اندیشه برای حفظ نظام، هم در آستانه انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری وجود داشت و هم در سالهای ریاست جمهوری محمد خاتمی. در آخرین سالهای ریاست جمهوری وی، بتدریج آن نظر و راه حلی غالب شد که امروز تحت عنوان دولت امام زمان شاهدش هستیم. این که در این صف بندی‌ها وابستگان و یا نمایندگان کدام اقشار و طبقات اجتماعی در کجا قرار داشته و یا دارند، قطعا مهم است و در بطن این دو خط خفته است، اما دراینجا صحبت بر سر تئوری و یا خط مشی بقای نظام است که بهانه ای شد برای قدرت مطلق نمایندگان ساختار اقتصادی بیمار و حاکم در جمهوری اسلامی.
هر دو طیف مورد بحث در حاکمیت، اعتقاد داشتند و همچنان دارند که امریکا نظام و رژیم ایران را می‌خواهد به هر قیمت ممکن تغییر دهد؛ حتی با حمله نظامی و عراقیزه و یا افغانیزه و یا حتی بالکانیزه کردن ایران. یعنی تقسیم ایران به چند جمهوری جدید. برای خنثی سازی این عزم امریکا و حتی اسرائیل ( ما درباره نظر و بحث درون حاکمیت صحبت می‌کنیم و نه نظر و بحث خودمان دراین ارتباط) دو سر این طیف، دو راه حل داشتند:
1- گروه و طیف گسترده‌ای که بنام اصلاح طلب می‌شناسیم و محمد خاتمی چهره برجسته آنست، چه در آستانه انتخابات 2 خرداد و چه در سال‌های پس از آن معتقد بودند و هنوز هم هستند که با گشایش فضای سیاسی کشور، قبول حتی محدود حقوق بشر جهانی، گسترش مناسبات دیپلماتیک با همه کشورهای جهان – بویژه کشورهای بزرگ منطقه مانند مصر و ترکیه و عربستان و کشورهای محور در اروپا- کم کردن فشار فرهنگی- مذهبی به جامعه و گسترده کردن دایره حامیان نظام با شعار "ایران برای همه" و نفی اندیشه فاشیستی "خودی و غیر خودی" می‌توان سد راه حمله امریکا به ایران شد. آنان بویژه روی مناسبات با اروپا و روسیه تکیه می‌کردند و این که روی تضاد منافع اروپا و روسیه از یک طرف و امریکا از طرف دیگر هم می‌شود مانور کرد. حتی بحث‌های جدی پیرامون موفقیت‌های "چاوز" در ونزوئلا در حاکمیت انجام شد و سفرهائی نیز بصورت متقابل به این کشور انجام شد. مسئله تکنولوژی هسته‌ای نیز در همین چارچوب مورد بحث بود. یعنی، این گروه، ضمن حمایت از تکنولوژی اتمی، از تولید سلاح اتمی حمایت نمی کرد و آن را تشویق کننده و هموار کننده حمله نظامی به ایران هم می‌دانست. یعنی همان خطری که هر دو گروه آن را خطری برای سرنوشت نظام می دانند.

2-  طیف دوم که برخی فرماندهان سپاه و همچنین رهبر و امثال احمد جنتی دبیر شورای نگهبان در آن نقش کلیدی دارند، اعتقاد دیگری برای حفظ نظام داشتند و همچنان دارند. این طیف معتقد است، گشایش فضای سیاسی ما را با سرنوشت اتحاد شوروی در زمان گرباچف روبرو خواهد کرد. اقشاری که از این فضا استقبال می‌ کنند، این نوع گشایش‌ها را اندک می‌ دانند و در نهایت نیز جمهوری اسلامی را نمی خواهند و در صورت تعرض به ایران نیز مدافع نظام نیستند. بنابراین ما باید بدنبال آن طیف 10- 20 میلیون ایرانی برویم که پای نظام می‌ایستد و با فضای سیاسی، چه بسته و چه گشوده اش کاری ندارد. این طیف اجتماعی اعتقادات عمیق اسلامی دارد و ما باید این اعتقادات را بیشتر  تقویت کنیم و از طرف دیگر، بصورت موقت هم شده به معیشت آنها که با هزینه ای اندک و بخور و نمیر ممکن است برسیم.  این طیف حکومتی هنوز رویاهای دوران جنگ با عراق و نفوذ کلام آیت الله خمینی و تاثیرات انقلاب 57 را در سر دارد و معتقد است که در صورت حمله به ایران، همین اقشار اجتماعی مورد نظر از نظام تا پای جان می‌توانند دفاع کنند. در عرصه منطقه ای نیز آنان معتقدند بجای برقراری و یا گسترش روابط دیپلماتیک با کشورهای بزرگ منطقه (مانند مصر، عربستان و... حتی افغانستان) که بهرحال رقیب ما هستند و دوست امریکا و یا اروپا که در نهایت متحد امریکاست، ما باید برویم بدنبال جلب حمایت شیعیان  کشورهای مسلمان منطقه و آنها را به ستون پنجم خود دراین کشورها تبدیل کنیم. چنان، که هم دولت‌های مورد بحث منطقه از بیم همین شیعیان و یا ستون پنجم ما نتوانند تخته پرش امریکا برای حمله به ایران شوند و هم امریکا و اروپا برای هر نوع تعرضی به ایران این ستون پنجم را بعنوان ضربه زننده به منافع آنها در منطقه به حساب آورند. در عرصه بین‌المللی نیز باید روابط را با روسیه گسترش داد که هم تولید کننده و فروشنده سلاح‌های مدرن است و هم منافع آن در دور ماندن آمریکا از مرزهای روسیه است. برای جلب حمایت چین نیز بايد دروازه‌های اقتصادی را به روی آن گشود و از مناسبات چین با کره شمالی نیز به سود خود، برای بدست آوردن فن آوری‌های نظامی از کره شمالی بهره گرفت. با همین هدف، دهها شرکت تجاری در یکی، دو سال اخیر با مدیریت و سرمایه فرماندهان سپاه گشایش یافته که کارت واردات همه نوع کالائی را با تسهیلات گمرکی دراختیار دارد و یکی از انگیزه های جدال بر سر کنترل فرودگاه جدید تهران(خمینی) از سوی سپاه همین امر بود. این شرکت ها تبدیل به رقبای بسیار جدی آن شرکت های تجاری شده اند که در دو دهه گذشته، بصورت سنتی دراختیار جناح راست (مرکب از بازریان قدیمی مانند رهبران موتلفه و یا روحانیون صاحب بنیادها) بوده اند و طرف معاملات و قرارداد های آنها نیز عمدتا کشورهای اروپائی و بندرگاه آنها نیز شیخ نشین های خلیج. یورش کالای چینی به ایران و جدال قدرت در جناح راست، به این ریشه های اقتصادی نیز باز می گردد. جدالی که می تواند برای اولین بار به تصفیه های جدی در جبهه راست جمهوری اسلامی بیانجامد و حتی همراه با خشونت های نظامی - امنیتی شود. مدل حکومتی این طیف، بجای ونزوئلا، کره شمالی است. همین طیف تکنولوژی هسته‌ای را برای تولید بمب اتم می‌خواهد و اساسا، از آنجا که خود بر این بخش سلطه داشته، پایه آن را براین مبنا ریخته است. آنان معتقدند سیاست منطقه ای و جهانی آنها وقتی به سلاح اتمی هم مجهز شود ایران از تعرض بیمه شده و دیگر آمریکا و یا اسرائیل جرات حمله به ایران را نخواهند داشت و ما وارد مناسبات جدیدی با اروپا و امریکا و از موضع قدرت می‌شویم.

حاصل و نتیجه کنونی

همه برنامه ریزی‌ها برای سلطه بر شوراهای شهر و مجلس هفتم و سپس بدست گرفتن سکان ریاست جمهوری و قوه مجریه، تشکیل دولتی نظامی- امنیتی و جنجال‌های تبلیغاتی احمدی‌نژاد با همین استراتژی صورت گرفت و یک ستاد "راهبردی" که عمدتا فرماندهان سپاه در آن مستقر هستند آن را دنبال می‌کند. حرف‌های جنجالی احمدی نژاد و یا کارهای نمایشی که می‌کند همه تنظیم شده در همین ستاد است و هدایت شده مطرح می‌شود.

پافشاری بر ادامه سیاست اتمی و رفتن به سوی تولید بمب اتم و یا وارد کردن چند کلاهک اتمی از طریق شبکه‌های مافیائی به داخل ایران، بخشی از این استراتژی است و هر نوع تغییر احتمالی در این برنامه ها، تنها پس از شکست این طیف و این استراتژی امکان پذیراست. خط مذاکره با امریکا – چه به بهانه مسائل عراق و چه برای بحران اتمی ایران- از موضع همین استراتژی دنبال می‌شود و این که امریکا سرانجام جمهوری اتمی را بپذیرد و همانگونه که با کره شمالی کنار آمده با ایران هم کنار بیآید.

سکوت گروه اول

گفته می‌شود، درراس هرم حاکمیت تند ترین و صریح ترین بحث‌ها پیرامون سرانجام و نتیجه کاربُرد این دو سیاست صورت گرفته است و در پایان آن ( پس از سپرده شدن سکان ریاست جمهوری به احمدی نژاد) این تفاهم بدست آمده و یا قرار گذاشته شده که فعلا خط و استراتژی اخير سکان مجلس و ریاست جمهوری را دراختیار دارد و پیش می‌رود، طیف اول بصورت منتقد فعال این سیاست عمل نکند و تا مشخص شدن نتیجه عملی آن سکوت کند. در مقابل این سکوت، این امکان برای آنان پذیرفته شده که بصورت دولت دوم – اما بدون جنجال بیرونی- خود را منسجم کرده و حفظ کنند تا در صورت تهاجم امریکا و یا شکست استراتژی حاکم و مسلط، آنان وارد صحنه شده و به سبک خود نظام را حفظ کنند. در حقیقت بر سر حفظ نظام، بار دیگر به تفاهم رسیده اند، اما با این توازن و توافق. یعنی شکل گیری ‌بی‌جنجال دولت سایه، برای دوران پس از شکست استراتژی حاکم. به همین دلیل است که در ماه‌های اخیر سکوتی سنگین را از جانب چهره‌های مشهور به اصلاح طلب درون نظام درباره مهمترین و حیاتی ترین مسائل سیاسی – اتمی که با سرنوشت ایران گره خورده را شاهدیم. از سوی دیگر سفرهای خارجی محمد خاتمی و پذیرفته شدن موسسه "باران" که شناخته شده ترین دولتمردان 8 سال ریاست جمهوری خاتمی و حتی برخی چهره های شناخته شده دولت های رفسنجانی در آن جمع شده اند را شاهدیم. نه اینها از مرز تفاهم موقتی که شده فراتر می روند و نه امام جمعه های دست ر احمد جنتی و احمد خاتمی و یا روزنامه کیهان از این خط قرمز موقت عبور می کنند.

خطر حمله

هم طیف دوم و حاکم و هم طیف اول و منتقد، هر دو روز به روز به این نتیجه نزدیک تر می‌شوند که این توازن نمی تواند نظام را حفظ کند و دوباره باید رفت بدنبال تلفیقی از هر دو روش. اما بذری که بویژه در یکسال گذشته با ترویج خرافات، دامن زدن به فضای جنگی و سازماندهی نیروها براساس این تفکر در بسیج و یا گروهبندی‌های سیاسی نوین مانند ایثارگران و آبادگران و آماده سازی سپاه برای جنگ پاشيده شده، امكان بازگشت را بسیار دشوار ساخته و هرچه در آن تاخیر می‌شود، این بازگشت دشوار تر می‌شود. مگر با وقوع حوادث مهیبی مانند حمله نظامی به ایران و یا انفجارهای درون کشوری که دراینصورت حتی دشوار بتوان تصور کرد طیف دوم نیز بتواند نظام را حفظ کند. در این میان حوادث منطقه ای مانند رویدادهای جدید بلوچستان، حوادث اهواز، گرایش رو به رشد در کردستان ایران به سمت اندیشه کردستان بزرگ، تاثیر تلویزیون های آذربایجانی که از ترکیه و جمهوری آذربایجان برنامه پخش می کنند، جدائی سرعت گرفته  میلیون ها اهل سنت ایران(که شمار آن بالای 15 میلیون برآورد شده) از حکومت مرکزی امام زمانی نیز، برای درهم شکستن تفاهم حکومتی و رفتن به سوی چاره اندیشی جدید نقش ایفاء می کنند.

امری که روز به روز بیشتر چهره خود را نشان می‌دهد بهره تبلیغاتی است كه آمریکا و اروپا از عملکرد استراتژی دوم در عرصه جهانی و داخلی برده اند. استراتژی حاکم برای حفظ نظام، برای رسیدن امریکا واروپا و حتی اسرائیل به اهدافشان بسیار نتیجه بخش تر از حاصل این استراتژی برای طراحان داخلی آن، در هرم قدرت جمهوری اسلامی بوده است. امریکا و اسراییل در هیچ زمانی طی 27 سال گذشته آنقدر زمینه تغییر رژِیم حاکم بر ایران را دراختیار نداشته اند که اکنون دارند. همانقدر که زمینه تجزیه ایران و برپایی جنگ داخلی و تصرف فوری مناطق نفت خیز ایران را در اختیار دارند. زمینه موزاییکی کردن ایران و غرق ساختن آن در جنگ داخلی هر روز بیشتر فراهم می شود. اروپا و امریکا نیز هرگز باندازه یکسال گذشته برای اتخاذ یک سیاست واحد در برابرایران به هم نزدیک نبوده اند. این نزدیکی را تغییر دولت در آلمان و بازگشت پیوند آلمان و امریکا به دوران جنگ سرد تشدید کرد. مانورهای نظامی و سیاست اتمی طیف حاکم در جمهوری اسلامی، حتی زمینه پذیرش جهانی بمباران محدود اتمی تاسیسات نظامی و اتمی ایران را نیز فراهم ساخته است. امروز دیگر بحث بر سر استفاده از بمب اتم برای بمباران ایران تقریبا درتمام مطبوعات جهان مطرح است و بتدریج افکار عمومی جهان آماده پذیرش این فاجعه می شود. امری که تا یکسال پیش تصور آن نیز برای جهان ناممکن بود.

بنابراین، تمام بحث امروز در اینجاست که پیش از تحمیل شکست از بیرون، باید زمینه شکست و برکناری طراحان و هدایت کنندگان استراتژی حاکم را در داخل کشور فراهم ساخت. سکوت و تفاهم گروه و طیف دوم باید شکسته شود و جنبش اصلاحات با یک شعار واحد به استی نظیر استقبال بدرقه طیف حاکم در حاکمیت برود. هر شعاری بدون بار صلح طلبی و مخالفت با جنگ و سیاست جنگی حاکم در ایران امروز کاربرد ندارد و هیچ صلحی بدون فضای آزاد سیاسی برای ارائه استدلال ضرورت دفاع از آن ممکن نیست و به همین دلیل صلح با آزادی همراه است. همانگونه که عدالت به معنای مقابله با سیاست به ویرانی کشاندن کشور و بازستاندن خزانه کشور از دست طراحان سیاست جنگی و صرف پول و درآمد کشور در راه بهبود زندگی مردم و نه ریختن آن به پای موتور جنگی و نظامی از صلح و آزادی جدا نیست.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

اعلام رسمی

 
رشد 4 ميليونی معتادان


در دوران جمهوری

 

اسلامی

 

 

مديركل فرهنگی و پيشگيری ستاد مبارزه با مواد مخدر كشور آمار اعتياد را اينگونه اعلام داشت:

طبق آخرين تحقيق ملی، ‌‌٣/١٣ درصد دانش‌آموزان و ‌‌٢٠ درصد دانشجويان مواد مخدر مصرف می كنند. از ابتدای انقلاب تاكنون، چهار ميليون نفر بر شمار معتادان كشور اضافه شده است. ‌‌٨/١١ درصد دانش‌آموزان و ‌‌١/١٧ درصد دانشجويان مشروبات الكلی مصرف می كنند.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

به اين حرف های احمدی نژاد نبايد خنديد،

 

 بلکه بايد به آن انديشيد،


 زيرا با همين اوهام ايران را به سمت فاجعه

 

می برند


اگر از قله اتمی عبور کنيم بلامنازع

 

می شويم

 

 


جمهوری اسلامی

 


"ابرقدرت بزرگ" جهان شده!


همه قدرت ها پايشان روی آب است، جز جمهوری اسلامی که مستقرترين نظام جهانی است

 

احمدی نژاد که همزمان با کنفرانس شرم الشيخ در مصر، به کرمان سفر کرده بود، دراين شهر يک سخنرانی علمی، فنی، ابرقدرتی و اتمی کرد!

حرف های او را نه مطبوعات جدی می گيرند و پوشش چندان گسترده ای می دهند و نه اهل حاکميت برای آن اعتبار چندانی قائل اند. اين هر دو اشتباه است، نه به اين دليل که او حرف های انديشیده شده و دقيق می زند، بلکه به آن دليل که حرف های او ،شنيده هايش در محافل فرماندهان سپاه و بيت رهبری است. به اين دليل برخی حرف های او را از اتفاق بايد جدی گرفت، زيرا آنها که پیش از او در محافل دربسته اين حرف ها را تئوريزه شده بيان کرده اند جدی تر از احمدی نژاد اند و تاثير گذارتر از او در سياست های عمومی جمهوری اسلامی. بر مبنای اين ارزيابی با بيم و نگرانی بايد برخی حرف های او را با دقت خواند و به انديشه های پشت پرده راه برد. انديشه هایی که او چيزهایی از آن را شنيده و به همان اندازه ی اندکی که عقل و دانش و فارسی می فهمد وبلد است، بصورت تبليغاتی و جنجالی از دهانش بيرون می آيد.

از جمله، او در سخنرانی کرمان خود، در جمع عده ای که به عنوان دانشجو آنها را جمع کرده بودند تا دهن کجی هم باشد به حوادث دانشگاهی در تهران گفت:

 «ما در متن يك تحول و حركت بزرگ، عميق و آينده‌ساز قرار داريم.  مسووليت‌های ما امروز بسيار تعيين‌كننده است. پرچمدار و راهنمای اين حركت ايران است. جالب است بدانيد كه يك گرايش فزاينده به سمت انديشه‌های ايرانی شكل گرفته و ايران به كانون اميد ملت‌ها تبديل می‌شود و هر كس به زبانی اين امر را مطرح می‌كند. مسوولان برخی كشورهای بزرگ اخيرا از ما كمك می‌خواستند و می‌گفتند ما می‌فهميم ايران به سرعت به يك ابرقدرت بزرگ تبديل می‌شود. امروز نارضايتی عظيمی در دنيا موج می‌زند و به اين كه مسائل با ساز و كار موجود حل شود اميدی نيست. نور اميدی تابيده است و آن هم ايران است .

من يكی از افرادی هستم كه همه جای ايران را رفته‌ام و از نزديك ديده‌ام و درباره‌ آنها جزوه و كتاب خوانده‌ام. آنها(قدرتهای جهانی) می‌دانند اگر ايران از اين قله(اتمی) عبور كند بلامنازع خواهد شد و الگوی قطعی ملت‌ها می‌شود.  در مقطعی آنها از ما خواستند كه تنها دو روز در حركت‌مان وقفه بيندازيم و به التماس افتادند. آنها برای جلوگيری از اين كار   پی در پی می‌خواهند قطعنامه صادر كنند. من به آنها می‌گويم اين‌قدر قطعنامه صادر كنيد تا خسته شويد. آنها در داخل نيز كسانی را دارند كه درصدد هستند حرف‌های ما را سست كنند و با پول‌هايشان بازار را بهم می‌زنند تا بگويند اين قطعنامه‌ها تاثيرات منفی گذاشته است. امروز مستقرترين نظام سياسی در جهان نظام جمهوری اسلامی است در حالی كه همه پايشان روی آب است. اخيرا گفتند بياييد درباره‌ مسائل عراق مذاكره كنيم، ما هم قبول كرديم چون ايران امروز ديگر در موضع ضعف نيست.

(احمدی نژاد از استقرار نظام سخن می گويد، البته تنها به قاضی می رود و راضی بر ميگردد، والا بايد پاسخ می داد اين چه استقراری است که بی وقفه کابوس "براندازی نرم"، "انقلاب رنگی"، "انقلاب مخملين"، "سرنوشت شوروی"، "يورش فرهنگی" و... می بيند! و اين چه قدرتی است که با 45 ميليارد دلار واردات رسمی و 15 ميليارد دلار واردات قاچاق روی پای خود ايستاده است و اگر واردات بنزين آن متوقف شود به زانو در می آيد. اين چه ابرقدرتی است که کارگران واحدهای نيمه جان توليدی آن ماههای حقوق نگرفته اند و معلمان آن سر به عصيان گذاشتند! آنها که در محافل در بسته دور هم       می نشينند و اين حرف ها را به يکديگر تحويل می دهند و احمدی نژاد را شير می کنند تا شنيده های خود را طوطی وارد در سخنرانی هايش تکرار کند، خود را فريب می دهند و يا مردم را می خواهند بفريبند؟)

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

تفسير به غايت تحريك آميز

 

 "تايم" امريكا

 

(توجه کنید!!!)

 

 

انديشه حاكم بر ايران:

 


نابود سازی اتمی جهان

 


برای ظهور امام دوازدهم

 

 

مجله تايم چاپ امريكا با عنوان "امروز تهران، فردا دنيا" درباره توليد سلاح اتمی در ايران نوشت:

بزرگترين و مهاجم ترين قدرت دنيا، يعنی  شوروی در دوران استالين، با وجود دستيابی به بمب اتمی ازآن استفاده نكرد. هفت كشور اتمی كنونی جهان نيز از زمان دراختيار داشتن بمب اتم تاكنون از آن استفاده نكرده اند. حتا كره شمالی، با وجود آن همه شاخ و شانه ای كه می كشند هرگز جسارت استفاده از بمب اتم را نداشته اند و كيم جونگ رهبر كره نيز قرار نيست با سلاح اتمی خود كشی كند!

ولی، در باره توليد سلاح اتمی در ايران بايد توجه داشت كه ما در دوران طلوع متحجرين مذهبی در اين كشور هستيم كه پيش بينی رفتار آنها با محاسبات معمول جهانی ممكن نيست. آنها قابل كنترل نيستند. ما نمی توانيم افكار و واکنش كسانی را كه به برج تجاری و دو قلوی امريكا در يازده سپتامبر حمله كردند محاسبه كنيم. همانگونه كه نمی توانيم عمل آينده آنهایی را كه در تهران شعار "مرگ بر امريكا" سر می دهند پيش بينی كنيم.

 از همين روی است كه دستيابی ايران به سلاح هسته ای يك پيام تاريخی برای جهان است. اين مهم  نيست كه ریيس دولت در يك كشور سخنان جنون آميزی درباره هولوكاست زده است، مهم آنست كه چنين ریيس دولتی فكر می كند بزودی امام دوازدهمی ظهور خواهد كرد مشابه اعتقاد به ظهور عيسی مسيح. او چنان گرفتار اوهام است  كه فكر می كند در طول 27 دقيقه سخنرانی در سازمان ملل هاله ای از نور الهی در اطرافش بوده و هيچ دولتمردی كه شنونده سخنان او بوده مژه نزده است. او معتقد است تنها در يك دنيای ويران و بی نظم امام مورد نظر او(امام زمان) ظهور خواهد كرد، بنابراين، چه چيزی بهتراز شعله ويرانگر سلاح اتمی كه اين آخرت سعادتمند را به همراه بهشت با خود می آورد؟

اعتقادت او همانقدر برای جهان مشكل ساز است كه نا متعادل بودن او. ما اگر غفلت كنيم ايران اولين كشوری خواهد شد كه با ردوبدل شدن اطلاعات بين دانشمندان متجر، نسل جديدی از دانشمندان متحجررا برای دست يابی به سلاح هسته ای  بوجود خواهد آورد. ما اگردير عكس العمل نشان دهيم تنها با توليد غير قابل كنترل سلاح هسته ای روبر نخواهيم شد، بلكه با سوپر توليد سلاح هسته ای مواجه خواهيم شد. زيرا، نه يك حاكميت متحجر و فناتيك، بلكه تمامی دولت ها و حكومت های فناتيك به سلاح های كشتارجمعی دست خواهند يافت و نسل جديدی از متعصبين انتحاری مجهز به سلاح اتمی در جهان به حركت در خواهد آمد. درنتيجه دو آينده درانتظارما خواهد بود.

نخست، آينده ای كه بايد از آن هراس داشت، زيرا موجوديت بشريت در خطر خواهد بود. سپس، شايد يكی ، دو شهری با ميليونها انسان درعرض يك روز، به همراه آزادی و دمكراسی ازبين بروند. آينده سومی وجود دارد؟ اين آينده سوم در گرو اقدام مشترك جهانی برای جلوی گيری از توليد سلاح هسته ای در ايران است. بايد اين امكان را در نطفه از ميان برد. سالها گفتگو و مباحثات سياسی بی نتيجه، قطعنامه ای كه با ترديد و احتياط صادر شده، تفرقه موجود درشورای امنيت كه حاكميت ايران به خوبی ازآن اگاه است و براساس آن مانورمی دهد و بر سرعت دستيابی خود به سلاح اتمی افزوده است.

ما در چنين موقعيتی قرار گرفته ايم و اگر نتوانيم جلوی رژيم كنونی ايران را بگيريم، به نقطه غيرقابل برگشت خواهيم رسيد. اگر نتوانيم اين كانون حريق بزرگ را خاموش كنيم، آنگاه به بقيه هم نشان داده ايم كه مانع جدی دراين مسير وجود ندارد. در اين صورت بايد انقراض بشريت در روی كره زمين را پيش بينی كنيم. يعنی همان پيش بينی نابغه ای به نام "جون فری” كه گفته است: من انقراض بشر را پيش بينی می كنم. آينده 4 ميليارد و 500 ميليونی انسان روی زمين!

 

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

سخنرانی فرمانده کل سپاه و قائم مقام شورای عالی امنيت ملی در همايش سراسری بسيج
وظيفه سپاه و بسيج
همان وظيفه ارتش شاه است
طرح سوييس يعنی توقف غنی سازی و آن را نخواهيم پذيرفت
"مذاکره" نام رمز بازی دو طرفه ميان ايران و امريکا
برای بازی با افکار عمومی جهان و پيش برد برنامه های غيرعلنی است.

 

همايش سراسری فرماندهان بسيج در تهران تشکيل شد. دراين همايش سرلشکر پاسدار رحيم صفوی فرمانده کل سپاه پاسداران و همچنين رحمانی قائم مقام دبير شورای عالی امنيت ملی سخنرانی کردند. در مجموع گفته های دو سخنران ياد شده که در واقع مهم ترين سخنرانان اين همايش نيز بوده اند،  دو فصل يا بند در سخنرانی رحيم صفوی و يک بند يا فصل در سخنرانی رحمانی را می توان بعنوان سرفصل های مهم دو سخنرانی اعلام داشت. رحيم صفوی درست همانند دوران شاه، سپاه و در واقع نيروی برتر و واقعی نظامی کشور را تابع و پيرو رهبر اعلام داشت. تبليغ و تلقينی که فرماندهان ارتش همگی در دوران شاه          می کردند. او گفت:

«اصلی‌تری شاخصه سپاه و بسيج پيرو ولايت بودن است و همواره بايد اين نقش حفظ شود.» فرمانده کل سپاه در بخش ديگری از سخنان خود همان نقطه نظراتی را اعلام داشت که احمدی نژاد در سطح و جملاتی ذوق زده تر در سفرهای استانی خود تکرار می کند و ظاهرا سرچشمه آن از جای ديگر و مرکز واحد ديگری است. رحيم صفوی گفت:

«در حال حاضر آمريكايی‌ها در كليه استراتژی‌های خود شكست خورده‌اند. آمريكايی‌ها با شعار ريشه‌كنی تروريسم به كشورهای مختلف هجوم بردند ولی گرفتار شدند و در حال حاضر در سراسر جهان احساس ناامنی می‌كنند، چون افكار و انديشه اسلامی و انقلاب اسلامی ايران خيزش و بيداری در ميان ملت‌ها را در پی داشته است.

سخنران ديگر، يعنی رحمانی فضلی نيز در اين همايش، طرح تعليق موقت را که به طرح سویيس مشهور است رد کرد و اين درحالی است که در روزهای گذشته منوچهر متکی در خارج از کشور زمزمه گفتگو بر محور آن را شروع کرده بود. رحمانی گفت:

«طرح سویيس دارای دو مرحله‌ است. يك مرحله اين است كه ايران و كشورهای 1+5 هر كجا كه هستند توقف كنند(تعليق از جانب ايران و توقف اجرای قطعنامه شورای امنيت از سوی سازمان ملل) و در مرحله دوم كه 6 ماه فرصت تعيين شده است در باب اعتمادسازی و حل مساله تلاش كنند، اما ما معتقديم اين يك نوع تعليق است كه ما به آن پاسخ منفی داده‌ايم و نخواهيم پذيرفت»

رحمانی در بخش پايانی سخنرانی خود به نکته مهم ديگری نيز اشاره کرد که ريشه های واقعی دارد. يعنی آن بازی ديپلماتيک جهانی که هم ايران و هم امريکا سرگرم آن هستند و نامش "مذاکره" است. رحمانی گفت:« طرف مقابل از مذاكره به عنوان فريب عمومی استفاده می‌كند و می‌خواهد به افكار عمومی تلقين كند ايران موافق مذاكره نيست؛ در حالی كه ايران موافق مذاكره سازنده است. »

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

نطق پيش از دستور شجاع پوريان


استيضاح دولت احمدی نژاد


از سوی فراکسيون اقليت

 

 مجلس

 

شجاع ‌‏پوريان عضو فراكسيون اقليت مجلس‌‏هفتم، با انتقاد شديد از عملكرد دولت‌‏ نهم و آسيب‌‏های جدی ناشی از اين عملكرد به حوزه‌‏های فرهنگی، سياستی، اقتصادی و اجتماعی كشور، در نطق پيش از دستور خود، خطاب به نمايندگان مجلس گفت: اعتقادات ما حكم می‌‏كند كه به تكليف شرعی، قانونی و قسمی كه ياد كرده‌‏ايم، وفادار باشيم و پيش از آنكه كشور به نقطه‌‏ای غيرقابل برگشت برسد، به رسالت تاريخی و دينی خود عمل كنيم و اجازه ندهيم پيش از اين به كيان ملك و ملت آسيب وارد شود.

دولت نهم عليه سياست‌‏های مدون تجربه شده نظام شوريد و خود به دنبال انداختن طرح نو برآمد و سياست آزمون و خطا را پيشه كرد. نه تنها در تحقق شعارها و وعده‌‏های انتخاباتی‌‏اش وامانده بلكه نگاهی به حوزه‌‏های مختلف سياست داخلی و خارجی، اقتصاد و معيشت مردم نشان می‌‏دهد كه لطمات جدی نيز به دستاوردهای گذشته نظام وارد آمده و كشور در شرايطی قرار گرفته كه اسباب نگرانی برای غالب دلسوزان و بزرگان نظام را فراهم آورده است.

واقعيات موجود بر عادی‌‏ترين شهروندان جمهوری اسلامی پوشيده نمانده و كار به جايی رسيده كه به رغم تعلقات فكری و هم‌‏سويی دولت و مجلس، اغلب نمايندگان شاخص اصولگرای مجلس تاب مستوری را از دست داده و بيشترين حجم انتقادات از دولت را به خود اختصاص داده‌‏اند.

 
رشد نقدينگی بر اساس اظهارات مسوولان بانك مركزی در سال 85 به 45% افزايش يافته كه با احتساب رشد نقدينگی در سال 86 به حدود 65 هزار ميليارد تومان در دو سال گذشته رسيده است.


نتيجه اين امر گرانی‌‏های لجام‌‏گسيخته و مهارنشدنی مايحتاج عمومی بويژه گرانی حداقل 40 درصدی در بخش زمين و مسكن بوده است.

معلوم نيست اگر درآمدهای نفتی كه در سال 85 به بالاترين سطح خود در تاريخ كشور رسيده است، نبود و دولت با واردات حداكثری كه پس از انقلاب بی‌‏سابقه بود، به تنظيم مقطعی بازار مبادرت نمی‌‏كرد، چه بر سر مردم می رفت و دامنه گرانی‌‏ها تا كجا كشيده می‌‏شد. امروز طبق گزارش‌‏های مركز پژوهش‌‏های مجلس نرخ تورم كشور به مرز 23% رسيده است.

شعارهای تكراری و وعده‌‏های دست‌‏نيافتنی كه سفرهای تبليغاتی رييس‌‏جمهور را به ياد می‌‏آورد برای كشور توليد، برای بيكاران شغل و برای محرومان نان و عدالت به ارمغان آورده است؟ آيا اين اقدامات مصداق به يغما رفتن حقوق ملت و بيت‌‏المال و تشكيل مافيای جديد اقتصادی نيست؟ وضعيت آموزش و پرورش به جايی رسيده كه جمعی از همكاران را به استفاده از ابزار استيضاح ترغيب كرده است، وضعيت اسف‌‏بار وزارت علوم و دانشگاهها با هيچ دوره‌‏ای قابل مقايسه نيست. در حوزه ارشاد بار ديگر مميزی‌‏های سليقه‌‏ای و عدم اجازه نشر آثار انديشمندان قوت گرفته و دولت برای برگزاری نمايشگاه بين‌‏المللی كتاب غائله‌‏ای براه انداخته كه به سرگردانی دهها ناشر معتبر انجاميده است. آيا با اين رويكرد می‌‏توان به قطب اول علمی منطقه تبديل شد؟

در مقوله سياست‌‏خارجی هيجان‌‏زدگی و ديپلماسی تبليغاتی و شعارها جای حكمت و مصلحت و دورانديشی را تنگ كرده تا جايی كه بيشترين بيانيه‌‏ها و قطعنامه‌‏های شورای امنيت در طول تاريخ كشور عليه ايران صادر شده است و روز به روز به دامنه تحريم ها عليه كشور افزوده می‌‏شود.


از برگزاری همايش هولوكاست نيز جز آسيب زدن به منابع و اعتبار ملی حاصلی به دست نيامد و آزادی پر حاشيه ملوانان انگليسی هم بر شكوه اين ملت نيفزود و در يك كلام از كشوری كه منادی صلح و گفت‌‏وگوی تمدن‌‏ها بود، به كشوری كه مخل امنيت جهانی قلمداد می‌‏شود، تنزل يافته‌‏ايم.

چه كسی مسوول افزايش خيره كننده واردات كالاهای مصرفی از جمله ميوه‌‏جات به قيمت از بين رفتن توليد ملی و اشتغال داخلی است؟ واردات 2 ميليون تن شكر توسط چه كسانی و به دستور چه افرادی تحت نظارت چه دستگاههايی انجام شده است؟ در نتيجه واردات بی‌‏رويه شكر،‌‏ امروز صنايع نيشكر در خوزستان در حال نابودی است و خيل عظيم كارگران اين واحدها به بيكاران امروزی افزوده خواهند شد. بايد پرسيد سود كلان حذف تعرفه گمركی و يا كاهش اخير و بی‌‏سابقه تعرفه واردات به جيب چه كسانی رفته است؟

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

انحلال ملی کردن نفت


شركت هاي نفتي خارجی سهیم مالكيت در ميادين نفت و گاز ايران میشوند
PSA" Production-Sharing Agreements"
"پی.اس.آ" قرارداد بيع متقابل نیست بلکه واگزاری سند مالکیت چاههای نفت و گاز به شرکتهای نفتی غربی به عنوان وثیقه و شریک کردن آنها در مالکیت چاههای نفت و گاز میباشد.
این قراردادها 6 یا 7 سال نیست و بسیار طولانی (25-30 سال یا بیشتر) است و در صورت ادعای شریک میتواند تمدید شود!
روزنامه انگلیسی ایندپندنت میگوید تا %75 سود چاهها به این روش غارت میشود. این خنثی کردن ملی کردن نفت است و پس از عراق این طرح در بقیه کشورهای منطقه قابل قبولتر است.
این لایحه در عراق هنوز از ترس واکنش بطور کامل انتشار نیافته است و بسیاری از آن بی اطلاع هستند ولی در حال اجرا میباشد و تعطیلی مجلس عراق نیز به همین دلیل است.
اکنون دولت ایران مخفیانه در حال شروع واگزاری سند مالکیت چاههای نفت برای نسلها و انحلال ملی کردن نفت میباشد. ما از عراقیها کمتر آگاهیم و در مرحله جلوتر تحویل چاهها هستیم!
http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=37181
http://news.independent.co.uk/world/middle_east/article2132574.ece
http://www.rigzone.com/news/article.asp?a_id=40132
http://www.basraoilunion.org/
http://www.carbonweb.org/showitem.asp?article=4&parent=3
http://www.globalpolicy.org/security/oil/2005/crudedesigns.htm
http://handsoffiraqioil.blogspot.com/2007_01_01_archive.html
http://www.encyclopedia.com/doc/1G1-156001336.html
http://www.brettonwoodsproject.org/article.shtml?cmd%5B126%5D=i-126-54ef6872c7d8073077609815712b8526
سهراب سبحانی مشاور نومحافظه کار پرنفوذ شرکتهای نفتی و دوست صمیمی و مشاور قدیمی رضا پهلوی چند سال پیش تشویق به جنگ و خصوصی سازی چاههای نفت عراق و ایران کرده بود تا دیگر کشورهای خلیج فارس نیز تسلیم شوند و چاههای نفت خود را تحویل شرکتهای غربی دهند:
http://www.guardian.co.uk/comment/story/0,3604,936158,00.html
نظام سلطنت فقیه مخفیانه در حال انجام این خیانت تاریخی برای حفظ بقای خود است. افشا کنیم.
این قراردادها غیر قانونی هستند. به نام ایران و یاد مصدق بر پاخیزیم.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

ریيس دانا


به بهانه نجات صنايع


ذخيره ارزی را بردند به

 

دوبی

 

 

متن زير، از مصاحبه فريبرز ریيس دانا با خبرگزاری کارگری ايران "ايلنا" – خبرگزاری مغضوب دولت احمدی نژاد- برگرفته شده است.

ریيس انجمن صنايع نساجی ايران از نارضايتی كارفرمايان اين صنعت از مصوبه دستمزدهای سال 86 شورای عالی كار خبر داده است. درحاليکه در سالهای گذشته همين كارفرمايان با استفاده از كمك‌‏های دولتي, به عمد در صنعت نساجی بحران‌‏سازی كرده و به قيمت بيكاری هزاران كارگر، از محل اعتبارات تخصيصی ثروت شخصی خود را افزوده و به خارج از كشور انتقال داده‌‏اند.
مدارك مستندی در اختيار دارم كه بر اساس آنها، كارفرمايان صنايع نساجی به جای آنكه تسهيلات مالی پرداخت شده از محل صندوق ذخاير ارزی را بابت تجهيز ماشين آلات و تقويت قدرت توليد كارخانجات نساجی داخل كشور هزينه كنند، با انتقال اين تسهيلات به خارج از كشور به ويژه امير نشين دبی، برای خود سرمايه گذاری شخصی كرده‌‏اند.

اين نارضايتی كه باعث طرح شكايت از شورای‌‏عالی كار در سال گذشته شد، در حالی است كه گروههای زيادی از كارگران با اعمال فشار همين افراد معترض برای تصويب و اجرای قوانين تبعيض آميز، كار خود را از دست داده‌‏اند. در نتيجه اين اقدامات، نمايندگان مجلس وقت به كارفرمايان اجازه دادند تا به نام نوسازی صنايع نساجی و به بهانه افزايش قدرت رقابت كارخانجات نساجی با وارد كنندگان و قاچاقچيان منسوجات خارجي, صنعت نساجی را از شمول قانون كار خارج كنند.

انجام تمامی اين اقدامات بدون آنكه كوچكترين كمكی به نوسازی و رقابت پذيری صنعت نساجی ايران بكند باعث شد تا ايران به عنوان كشوری كه در آن قوانين تبعيض‌‏آميز وجود دارد، در نزد مجامع جهانی به ويژه سازمان جهانی كار اعتبار خود را از دست بدهد.

در حال حاضر به دليل آنكه اكثر كارگران شاغل در صنعت نساجی را زنان تشكيل می‌‏دهند و اين كارگران با ضعف اتحاد و انسجام تشكيلاتی مواجه هستند، دستمزدهايی به مراتب كمتر از ارزش واقعی كار خود دريافت می كنند.

كارگران حتی با دستمزدهای 270 هزار تومانی هم نمی‌‏توانند نيازهای اوليه زندگی خود را تامين كنند، اما كارفرمايان صنعت نساجی از سود كلان رانت بازی، حساب سازی و بحران سازی، همه ساله نوه های خود را همراه با پرستاران برای سياحت و تفريح و آشنا شدن با زندگی اجتماعی و مدرن به كشورهای اروپايی و آمريكا می فرستند. به نظر می رسد تامين اين رفاه به قيمت چشم‌پوشی كارگران از حداقل‌‏های يك زندگی شرافتمندانه، تحقق نيافتن روياهای فرزندان و ادامه زندگی نكبت‌‏بار كارگران تمام شود.

كارفرمايان صنعت نساجی مدعی هستند ماليات‌‏های بی‌‏رويه دولت كمر آنها را شكسته است، اما همين صاحبان قدرت به دليل تبانی كه با برخی افراد بازرگان برای كسب سود بيشتر انجام می دهند، حداقل 50 واحد نساجی را تعطيل و بستر كافی را برای واردات و قاچاق منسوجات خارجی فراهم كرده اند. زمانی كه اين كارفرمايان با خواسته‌‏های منطقی كارگران برای افزايش دستمزد روبه‌‏رو می‌‏شوند، با يادآوری وضعيت نامساعد زندگی در بمبئی هند, آديس بابای آفريقا و آمريكای لاتين, كارگران را از بدتر شدن موقعيت موجود ترسانده و وادار به سكوت می كنند، اين در حالی است كه اختلاف سرانه در آمد 2 هزار دلاری ايران با 800 دلاری اين كشورها، خط فقر آنها را نيز مختلف كرده‌‏است.

كارفرمايان بخش نساجی كه تحت حمايت دولت‌‏های سازندگي, اصلاحات و حتی دولت نهم، ظرفيت های توليد خود را به عمد كاهش دادند تا قدرت رقابت آنها با وارد كنندگان و قاچاقچيان منسوجات خارجی كاهش يابد، تنها زمانی به فكر منافع ملی و دفاع از طبقه كارگر می افتند كه دولت قصد اصلاح و بازنگری در تعرفه‌‏های واردات را داشته باشد.

تنها چاره خروج طبقه كارگر از وضعيت نامساعد و نكبت‌‏بار كنونی فعاليت تشكل های واقعی و مستقل كارگری و همكاری طبقات روشنفكر اجتماع با تشكل های كارگری است. برخوردهای تند و خشن مسوولان با حركت های صنفی بيشتر به كام سياست مداران كاخ سفيد است.

دولت به جای آنكه با كارفرمايان خاطی و افراد سودجو كه عامل اصلی حركت‌‏های صنفی هستند برخورد كند، حمايت بيشتری می‌‏كند و با كارگرانی كه از روی ناچاری معترض می شوند، به عنوان مخالف نظام برخورد می‌‏كند.

به طور كلی طرفداران اين تفكر كه افزايش دستمزدها باعث ركود اقتصادی می شود، اقتصاددانهای آمريكايی هستند كه معتقدند بايد اعمال فشار در طبقه كارگر هر چه بيشتر افزايش يابد.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

احمدی نژاد غرق

 

 در


اوهام و تخيلات خويش

 

به همان اندازه که حرف زدن راجع به دموکراسی برای احمدی نژاد تهوع آور است، گفتمان ضد دموکراسی و از موضع "خود حق پنداری" و "خود منجی پنداری" نيز برای آنها که حقوقی برابر برای انسانها قائلند تهوع آور است.

متاسفانه بايد صريح ترين سخنان ریيس دولت را نه در مصاحبه های رسمی، که در سخنرانی های شهرستان های دور و نزديک شنيد. جمع مستقبلين شعارگوی و تريبون يک سويه ای که بر فراز آنها بر پای می کنند آنچنان سياستمداران تازه کار را از خود بی خود می کند که ناخودآگاه مخفی ترين زوايای افکار خويش را بيرون می ريزند و نصيحت مشاوران و برنامه ريزان را به يک سوی می افکندند.

کار از نکته گيری گذشته است. افکاری که در هياهوی سفرها و در جمع شهرستانی های محرومی که مشتاقانه چشم انتظارند تا "قدوم مبارک" مقامات دولتی اندک خير و برکتی برای ديار آنها داشته باشد مطرح می شوند آنچنان شفافيتی دارند که کم نظير است. ديدگاههای ریيس دولت بسيار ويژه اند، و يا شايد با صراحت بسيار ويژه ای مطرح می شوند. آن زمان که فيلم اظهاراتش در مورد "هاله نور" منتشر شد و يا آن هنگام که ميليونها نفر مستقيم و غيرمستقيم از اظهارات تعجب برانگيز اش در مورد دخترکی که در زيرزمين خانه شان اورانيوم غنی می کند آگاهی يافتند، برخی تصور کردند که گویی لغزشی اتفاق افتاده و اختيار کلام از دست در رفته و خلاصه گافی ناخواسته رخ داده است.

اکنون فرازهای جديدی از افکار احمدی نژاد و احتمالا برخی حاميان ايشان در سفرهای شهرستانی بر ملا می شود که به شدت در خور تامل است، جایی که می گويد: "ما مشکلات فراوانی به خصوص در حوزه مادی داريم، اما درس خوانده های آمريکا و انگليس دوای درد ما نيستند.... من رسما از علما و مدارس علميه دعوت می کنم که در اين باره (يعنی درباره مشکلات فراوان در حوزه مادی) تحقيق کنند و دولت از انديشه ها و الگوهای آنها در اين زمينه استفاده می کند.... اکنون دوران تئوری های مادی به پايان رسيده است.

و يا اظهارات ديگرشان که:

"تئوری های زورگو برای حل مشکلات جهان فقط منطق زور را قبول دارند و امروز به خاطر عملکرد اين قدرتهای زورگو در عرصه جهانی اگر در کشوری راجع به دموکراسی حرف بزنيم مردم حالت تهوع می گيرند و اين بيانگر اين است که تئوری های مادی به بن بست رسيده است."                     (مطبوعات مورخ 30/1/86)

 

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

مصاحبه آبتین سرمدی با "زهرا واگنکنشت"
عضو فراکسیون چپ پارلمان اروپا

رهبران ایران
لازم نیست جاده برای
جنگ طلبان فرش کنند!

 

آنچه را می خوانید مصاحبه "آبتین سرمدی" با خانم "زهرا واگنکنشت" عضو برجسته فراکسیون چپ پارلمان اروپاست. واگنکنشت متولد 1969 در شهری بنام Jena در آلمان دموکراتیک سابق است. مصاحبه کننده در مقدمه کوتاهی که بر این مصاحبه نوشته یادآوری می کند: تحصیلات واگنکنشت در رشته فلسفه و ادبیات جدید است. در جوانی به حزب متحد سوسیالیست آلمان دموکراتیک پیوست(1989) و پس از فروپاشی آلمان دمکراتیک و ادغام دو آلمان وارد حزب سوسیالیسم دموکراتیک آلمان واحد شد. از 2004عضو پارلمان اروپاست. کتاب ها و رساله های متنوعی را در زمینه فلسفه و سیاست نوشته است. درباره نام وی "زهرا" و آشنایی اش با زبان فارسی نه خود متمایل به توضیح بود و نه من اصرار کردم، چرا که اندیشه و عمل پیوسته برتر از این نوع کنجکاوی هاست. این مصاحبه11ر4ر2007 انجام شد.

شما عضو فراکسیون چپ پارلمان اروپا هستید. فراکسیون چپ در پارلمان اروپا دارای چه وزنه ای است و آیا تاثیری بر تصمیمات پارلمان دارد؟
ما در پارلمان وزنه نسبتا ضعیفی داریم. یعنی چیزی در حدود 5 درصد کل نمایندگان پارلمان. به همین دلیل چه در پارلمان و چه در جلسات کمیته به خاطر تبعیت اقلیت از اکثریت نمی توانیم بر تصمیمات آنگونه تاثیر بگذاریم که دلمان می خواهد، اما این به آن معنا نیست که بی تاثیریم. میزان این تاثیر گذاری هم بر می گردد به شرایط و نقش ما در برانگیختن مردم به مقاومت در خارج از پارلمان. برای مثال وقتی در کل اتحادیه اروپا تصمیم گرفته شد با لیبرالیزه کردن قوانین کار حقوق کارگران بندرگاه ها را کم کنند، در کل اروپا مقاومت های وسیعی علیه آن قوانین بوجود آمد و همین مقاومت باعث شد که جلوی تهاجم گرفته شود. تحت تاثیر این مقاومت، ماهم موفق شدیم در درون پارلمان خواسته هایی در این جهت پیش ببریم. مثال های دیگری هم وجود دارد. همه اینها نشان می دهد که ما بدون جنبش مردم در خارج از پارلمان  نمی توانیم در کار زیادی را در خود پارلمان به پیش ببریم. زمانی می توانیم موثر واقع شویم که خارج از پارلمان جنبشی ، اعتصابی و اعتراضی وجود داشته باشد.

آیا چپ اروپا در پارلمان خط مشی مشترکی دارد؟
ما در مسایل زیادی خط مشی مشترکی داریم. همه ما مخالف سیاست جنگ طلبانه، نئولیبرالیسم، خصوصی سازی و کلا مخالف اروپای نئولیبرال کنونی هستیم. با و جود این در مسایل زیادی هم نقطه نظرات متفاوتی داریم. ما یک فراکسیون و اتحادی از احزاب مختلف چپ هستیم. از احزاب کلاسیک کمونیستی تا احزاب سبز، احزاب سوسیال دموکرات. حتی همین تنوع احزاب نشان میدهد که اختلاف بر سر مسائل معینی اجتناب ناپذیر است. از جمله دلائل ممکن نبودن مواضع مشترک بر سر همه مسائل در جبهه چپ پارلمان اروپا همین نکته است.

امریکا در نظر دارد در اروپا یک "سپر دفاع موشکی" نصب کند. آیا این اقدام، به نوعی جنگ سرد دامن نمی زند؟ و یا بهتر بگویم این همان ادامه جنگ سرد نیست؟
این اقدام، به هر صورت یک موج جدید و عظیم تسلیحاتی است و لذا می توانیم با این تعبیر موافق باشیم که ادامه جنگ سرد هم هست. در اروپا کشوری نمی شناسیم که چنان در خطر قرار گرفته باشد که نیازمند یک سپر دفاع موشکی باشد. مساله اصلی بر سر قراردادهای جدید کنسرن های تسلیحاتی در ادامه سیاست جنگی امریکاست که اروپا، یا دست کم بخش بزرگی از طبقه حاکمه اروپایی مایل است به این سیاست بپیوندد. به مردم اینگونه تلقین می کنند که اروپا با نصب این سپر از امنیت برخوردار خواهد شد. نظر من کاملا مشخص است. من مخالف این طرح هستم و امیدوارم جلوی آن گرفته شود.

ایران مدتی است به خاطر برنامه اتمی اش ، که حاضر هم نیست از آن دست بردارد، کانون توجه محافل بین المللی ، خصوصا امریکا واقع شده است. شما تا چه حد امکان یک حمله نظامی به ایران را جدی تلقی می کنید؟
مساله به طرز نگران کننده ای جدی است. اگر وقایع را دنبال کنیم و تلاش های دایمی را که برای محکوم کردن ایران صورت می گیرد در نظر بگیریم، قطعا به این نتیجه می رسیم که مقدمات یک جنگ تدارک دیده می شود. منافع همان است که در عراق بود. یعنی تصاحب ذخایر نفتی، مواد خام و تسلط کامل بر منطقه. این آن چیزی است که در کانون مساله قرار دارد. به همین دلیل، به ایران بعنوان دشمن اصلی برخورد می شود. توجه کنید که اکنون ایران با چه اتهاماتی روبروست. آنچه برای کشورهای دیگر مجاز است برای ایران ممنوع است و آنچه در ایران مورد انتقاد است در کشورهای دیگر جایز است و اجرا هم می شود. تازه، این درحالی است که هنوز کسی نتوانسته ثابت کند که این کشور درحال ساختن بمب اتم است. بنا براین اینجا صحبت بر سر توقف تسلیحاتی اتمی ایران نیست، بلکه صحبت برسر تسلط بی چون و چرا و نامحدود امریکا بر منطقه است.

آیا اتحادیه اروپا قادر است جلوی جنگ را بگیرد؟ و یا اصولا اتحادیه اروپا منافعی برای جلوگیری از جنگ دارد؟
به اعتقاد من پرسش این نیست که اتحادیه اروپا قادر است جلوی جنگ را بگیرد یا قادر نیست؛ بلکه پرسش اینست که آیا اصولا اتحادیه اروپا منافعی دارد که براساس آن مایل به جلوگیری از این جنگ باشد؟ می دانید که حتا اگر چنین منافع و تمایلی هم وجود داشته باشد، اکنون شرایط به گونه ایست درجهان که امریکا تصمیم خودش را اجرا می کند، با این حال راه انداختن جنگی که همه کشورهای اتحادیه اروپا مخالف آن باشند دشوارتر است. متاسفانه موضع کشورهای اتحادیه اروپا مانند سابق شفاف نیست. برای مثال فرانسه آشکارا مخالف جنگ علیه عراق بود. حال آنکه در مورد ایران مساله به آنگونه نیست. خطر اینجاست که اتحادیه اروپا نیز مواضعی مشابه با حفظ منافع خود را دارد. آنها می خواهد هنگام تقسیم ذخایر نفتی و هنگامی که مرزهای استراتژیک تعیین می شوند حضور داشته باشند. این منافع روی تصمیمات تاثیر می گذارد و همین مساله کشورها را در موضع جنگ قرار می دهد.

در صورت وقوع جنگ، یک کشور عضو اتحادیه اروپا می تواند مستقل از کل اتحادیه اروپا به امریکا بپیوندد؟
بله، قطعا. اتحادیه اروپا در کل قدرت چندانی برای تاثیر گذاری روی سیاست خارجی کشورهای عضو ندارد. هر یک از کشورهای اروپایی بدنبال منافع خود هستند. تنها قدرت بازدارنده در برابر حمله و جنگ و ایجاد مانع در برابر پیوستن یک کشور عضو اتحادیه اروپا به جبهه جنگ یک جنبش پرقدرت ضد جنگ است. این مساله در مورد جنگ علیه عراق در اکثر کشور های عضو اتحادیه به وجود آمد و در طول یک روز میلیون ها نفر در خیابان ها علیه جنگ تظاهرات کردند. آن جنبش حکومت ها را زیر فشار گذاشت. حتی همین جنبش باعث شد که آلمان نه مستقیم بلکه غیر مستقیم در جنگ شرکت کند و اگر بار دیگر یک شرایط جنگی مشخص بوجود بیاید، باید دید که می توان دوبار چنین جنبش هایی را احیا کرد. چیزی که در حال حاضر قابل رویت نیست. این تنها امکان برای جلوگیری از پیوستن کشورهای اتحادیه اروپا به جنگ و یا حداقل دشوار ساختن این پیوند است.

نظرتان در مورد سیاست خارجی ایران چیست؟
این را باید از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار داد، ولی مسلم است اظهارات مختلفی که از زبان رهبران ایران شنیده می شود در خدمت منافع ایران نیست. من دراین جا مایلم کاملا مشخص به روی اظهارات مساله ساز یهودی ستیزی انگشت بگذارم. سیاستی که کاملا آگاهانه تحریک آمیز است و بهانه لازم را دراختیار کسانی می گذارد که در جستجوی بهانه ای جهت خطرناک جلوه دادن ایران است. این سیاست سنجیده ای نیست. مساله ظریف و حساس اینجاست که در حقیقت ما شاهد یک بازی دو جانبه هستیم. از یک سو ایران تحریک می کند، و از سوی دیگر آنها که برای جنگ به این تحریک نیازمندند از آن بهره برداری تبلیغاتی می کنند.

چه تغییراتی باید در سیاست خارجی ایران صورت پذیرد؟
ایران باید در مساله های اتمی خود به مسیری گام بگذارد که در آن کاملا شفاف نشان داده شود که اهداف صلح جویانه دارد. آنها باید سیاستی اتخاذ کنند در مقابل تحریکات جنگ طلبان جهانی. نباید خود را به دام تحریکات بیاندازند.

بعد از فروپاشی سیستم سوسیالیستی بورژوازی تهاجم گسترده ای را برای باز پس گرفتن دست آوردهای اجتماعی آغاز کرده که همچنان نیز ادامه دارد. به نظر شما چرا تا به حال مقاومت کمی نسبت به این تهاجم - خصوصا در اروپا- صورت می گیرد؟
بعد از هر شکستی، سازماندهی جنبش کار دشواری است. البته پس از فروپاشی، وضعیت تا دوران معینی نه تنها در شرق اروپا، بلکه در غرب هم به همینگونه بود. اما جنبش های مقاومت در حال اوج گیری هستند. برای مثال فرانسه را در نظر بگیرید که سال گذشته اعتصابات و تظاهرات زیادی به خاطر تامین امنیت شغلی درآن صورت گرفت. اگر از لحاظ تاریخی نگاه کنید 15 یا 17 سال زمان نسبتا کوتاهی است. بعد از آن شوک عظیم چپ برای مدتی در خود فرو رفت و بنظر من هنوز هم برای بازسازی خود به زمان نیازمند است.

شما با مسایل امریکای لاتین آشنا هستید. چرا پس از فروپاشی سوسیالیسم چپ در امریکای لاتین دچار آن سردرگمی نشد که شما به آن اشاره کردید؟
واقعا همینطور است. آنها براستی از ما جلوترند. ما در آنجا حکومت هایی داریم که دوباره به دولتی کردن مشغولند. و در جستجوی راههای سوسیالیستی هستند. به اعتقاد من این از شرایط امریکای لاتین در مقایسه با شرق اروپا ناشی می شود. آنها  مشکلات دیگری دارند. آنها سرمایه داری را در بدترین و نا بهنجارترین اشکال خود تجربه کرده اند. در ضمن فاصله عظیمی بین شرق اروپا و امریکای لاتین وجود دارد و به همین خاطر تاثیر شکست در آنجا زیاد نبود. در کشورهای امریکا لاتین مردم پس از خصوصی سازی و نئولیبرالیسم در دهه نود که بسیار ویرانگرتر از شرق اروپا بود و همه چیز را برباد داد و زندگی مردم را به نابودی کشاند، به خود آمده و عقربه ساعت را در مسیر دیگری به حرکت در آوردند تا بتوان زندگی دیگری را آغاز کرد. در این مسیر آنها دوباره با هم متحد شدند و کشورهایشان را بسوی پیشرفت و ترقی هدایت کردند. من امیدوارم که تاثیر این جنبش نور امید را به اروپا بتاباند تا مردم اروپا نیز باور کنند که راههای دیگری هم وجود دارد.

اصطلاح "سوسیالیسم قرن بیست و یک" بحث های زیادی را در بین نیروهای چپ اروپایی دامن زده است. با این مساله موافقید؟ تفاوت سوسیالیسم قرن بیست و یک را با سوسیالیم قرن بیست در چه می دانید؟
این قطعا به این معنی است که اگر ما در اروپا خواستار سوسیالیسم باشیم باید متفاوت تر از آنچه باشد که در گذشته داشته ایم. طبیعتا راهی که چاوز در ونزوئلا می رود جدا از راهی است که در گذشته پیموده شد. هر چند که باید روی آن تاکید کرد که امکانات او هم متفاوت است. فراموش نکنیم که انقلاب کوبا در شرایط بسیار متفاوتی به وقوع پیوست تا ونزولا بعنوان کشوری دارای ذخایر نفت. بنابراین     نمی شود آنها را با هم مقایسه کرد. و از دیدگاه امروز هم نمی شود مقایسه کرد که کوبا در آن زمان می بایست این کار یا آن کار را می کرد. زیرا کوبا در آن زمان امکان دیگری نداشت. بنا براین من فکر می کنم که نباید به گونه ای از سوسیالیسم قرن بیست و یک صحبت کرد که تمام تلاش های گذشته را تحت الشعاع آن قرار داده و از اعتبار انداخت. با آغازی دیگر در اروپا، نباید به هیچ وجه اجازه داد که اشتباهات گذشته که در شرق اروپا روی داد دوباره تکرار شود.

سوسیالیسم در امریکای لاتین آینده ای دارد ؟
بله و امیدوارم. اما اگر کوبا مانند سابق یک کشور سوسیالیستی است و چند کشور در آنجا در جاده سوسیالیسم گام گذاشته اند از آن نباید این نتیجه را گرفت که سوسیالیسم در قاره امریکای لاتین حاکم است. هنوز تا آن مرحله راه درازی در پیش است. ما درحال حاضر شاهد اولین نشانه های پیشرفت هستیم. راه برای آن هموار شده است و من امیدوارم که در کوبا وضعیت پایدار و با ثبات باقی بماند و ضد انقلاب که از دهه 90 به بعد در پی فرصت پیروزی بوده حاکم نگردد. از آن مرحله به بعد است که می توان به اروپا نشان داد که الترناتیو دیگری دربرابر سرمایه داری وجود دارد.

شما با ادبیات کلاسیک ایران اشنایی دارید و احتمالا به همین دلیل فارسی یاد     گرفته اید. می توانید در خاتمه به خوانندگان ما به فارسی چیزی بگویید؟
متاسفانه من چیزهای زیادی را فراموش کرد ه ام(این را به فارسی می گوید) هنوز کمی می فهمم اما نمی توانم صحبت کنم. کلمات پراکند ه ای را به یاد دارم و می توانم خداحافظ بگویم اما جمله ای با مضمون سیاسی خیر.

از شما به خاطر این گفتگو سپاسگزارم.

 

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

الله کرم و حاج سعيد
رهبران حزب الله و انتحاريون
دراروپا مستقر می شوند

تدارک تشکيل ستادهای ضربه متقابل، برای روزهای پس از حمله به ايران

 

اخبار و تفسيرهای جديدی که در ارتباط با ادامه طرح های اتمی، حوادث منطقه و تدارک حمله به ايران منتشر شده، وقتی درکنار چند تصميم برون مرزی حاکميت قرار می گيرد، معنای مقابله با بدحجابی روزهای اخير را مشخص می کند. اين معنا چيزی نيست جز پليسی کردن شهرهای بزرگ و کنترل اوضاع به بهانه مقابله با کم حجابی، برای روزهائی که احتمالا مردم عليه جنگ و حمله به خيابان خواهند ريخت. از آنجا که حاکميت بدليل عزمی که بر سر ادامه سياست نظامی اش دارد، بيش از هر ارگان رسانه ای و مطبوعاتی داخل و خارج کشور از قطعی بودن حمله به ايران خبر دارد، پليسی شدن شهرها در روزهای اخير را نيز بايد بخشی از آمادگی حمله به ايران دانست.
اين آمادگی صرفا در داخل کشور نيست و تدارکاتی برای خارج از کشور نيز ديده شده که انتشار خبر چند انتصاب جديد پرده از آن برداشت.
"حسين الله کرم" از رهبران اصلی حزب الله با نام واقعی خود "محمد رضا يزدان‌پناه" با عنوان وابسته نظامی ايران در منطقه بالکان از ايران خارج شد و در «زاگرب» پايتخت کشور کرواسی استقرار يافت.
سعيد قاسمی با نام مستعار "حاج سعيد" مسئول واحد اطلاعات لشگر 27 محمدرسول‌الله در سال‌های جنگ نيز بعنوان وابسته نظامی از ايران خارج شده و يا بزودی خارج خواهد شد. حاج سعيد مبتکر تشکيل گروه های ترور انتحاری است که طی دو نشست و همايش از داوطلبين امضاء جمع می کرد. در آن زمان اين اقدام حاج سعيد بعنوان يک حرکت سر خود و خارج از اراده حاکميت در مطبوعات منتشر شد، اما اکنون با سمتی که برای وی در نظر گرفته شده معلوم می شود آن بنيانگذاری و طومار جمع کردن نيز حکومتی بوده است. حاج سعيد مبتکر تئوری «تشکيل هسته‌های مقاومت در قلب اروپا» است. با آنکه نام کشور محل ماموريت حاج سعيد اعلام نشده، اما گفته می شود او در يکی از کشورهای مهم اروپائی مستقرخواهد شد.
همين سازماندهی ها نيز نشان می دهد که حاکميت کنونی جمهوری اسلامی يقين دارد با حمله امريکا روبرو خواهد شد و به همين دليل پايگاه های مقابله از خارج را سازمان می دهد. ضمن آنکه نيروهای جايگزين، سرداران سوخته در جريان دستگيری های اربيل و همچنين ربوده شدن و يا پناهنده شده سردار عسگری در ترکيه را می کوشد جبران کند و برای شبکه ها و افراد سوخته جانشين پيدا کند.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

400 هواپيمای جنگی امريکا
آماده پرواز بر فراز ايران

افشای قراردادهای پنهان برای تامين سوخت هواپيماهای جنگی امريکا در خليج فارس و دريای عمان و همچنين اعلام شمار اين هواپيما که تا 400 فروند شمارش شده اند، بار ديگر نشان داد که امريکا عليرغم ادعای مذاکره با ايران، همچنان در تدارک ضربه نظامی به ايران است.
ناوهای هواپيمابر آيزنهاور و جان استينز و ناوهای هواپيمابر ريگان و نيميتز که برای اين حمله همآهنگ شده اند نزديک به 400 هواپيمای جنگی را بر عرشه خود دارند. ناو رونالد ريگان که با سوخت اتمی کار می کند مسئوليت خنثی سازی مين‌ در آبهای خليج فارس را برعهده دارد.
ديدارهای وزير خارجه آمريکا با اعضای کميته چهارجانبه عرب در قاهره، پيش از کنفرانس اخير سران عرب در رياض، با هدف جلب موافقت آنها برای حمله به ايران و هماهنگی‌های لازم برای جلوگيری از هرگونه واکنش‌هايی در لبنان، فلسطين و عراق صورت گرفته است. سفر وزير دفاع امريکا به اسرائيل نيز همچنان که دراين شماره پيک نت و به نقل از يک نشريه چپ آلمانی می خوانيد باهمين هدف صورت گرفته است.
هزاران نظامی امريکائی در پايگاه هوايی العديد واقع در 35 کيلومتری جنوب دوحه، پايتخت قطر و در 70 کيلومتری مرز مشترک اين کشور با عربستان سعودی مستقر شده اند.
در پايگاه های امريکا در کويت بيش از ده هزار نظامی آمريکايی، 522 واحد توپخانه، 52 جنگنده آمريکايی، 75 هلی کوپتر آپاچی و موشک‌های پاتريوت مستقر شده اند.
عربستان توليدات سوخت هواپيماهای امريکائی مستقر در خليج فارس را برعهده گرفته است و يک ميليون تن سوخت اين هواپيماها را ذخيره کرده اند. حمله برق آسائی که "تيمرمن" نيز در مقاله جديد خود با عنوان "6 روز جهنمی" به آن اشاره می کند اينگونه تدارک ديده شده است.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

نظر "تيمرمن" در NEWS MAX
6 روز درجهنم
حمله امريکا به ايران
هولناک و ترديد ناپذير است

 

مجله "News Max" که در امریکا منتشر می شود و از جمله نشریات سیاسی مورد توجه محافل سیاسی این کشور است، در آخرین شماره خود تفسیری را به قلم "کنت تیمرمن" منتشر کرده است. این تفسیر با عنوان "جنگی که با ایران در پیش است: 6 روز در جهنم"، استدلال هایی را ارایه می کند که بموجب آنها حمله امریکا به ایران نه تنها قطعی است، بلکه فاصله زیادی نیز با این فاجعه نداریم. آنچه وی در تفسیر خود به آن   می پردازد ابعاد هول انگیز فاجعه و سرعت غافلگیر کننده حمله است. تیمرمن بنیانگذار "بنیاد دمکراسی برای ایران" و از کاندیداهای جایزه صلح نوبل در سال 2006 است. او در کتاب که با عنوان "شمارش معکوس" قبلا منتشر کرده، عکس ها و نقشه هایی را از تاسیسات اتمی ایران انتشار داد که در زمان خود غافلگیر کننده بود. از جمله عکس هایی از احمد خمینی که تا زمان انتشار کتاب "شمارش معکوس" در جائی منتشر نشده بود. خلاصه این مقاله تفسیری را در صورت دست یابی به متن کامل آن، ترجمه و منتشر خواهیم کرد.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

کالبد شکافي فعالیت مخفیانه خانه های عفاف در تهران

- خبرگزاری سینا، از چندی پیش که بحث خانه های عفاف با واکنش های مثبت و منفی مردم و دست اندرکاران به محاق فراموشی سپرده شد، اهمیت پدیده زنان خیابانی و لزوم ساماندهی موثر آن نیز کمتر از گذشته مورد بررسی و دقت نظر متخصصان و مسئولان قرار گرفت و به نوعی این پدیده بیشتر از گذشته در جامعه به حال خود رها شد.

در این راستا، چند حرکت فرهنگی به منظور تبیین و بررسی علل و عوامل شیوع این پدیده در چند فیلم سینمایی که همچنان در توقیف به سر می برند صورت پذیرفت اما به ظاهر، همه چیز در حد حرف باقی ماند و تنها آمارهای نگران کننده حاکی از افزایش پدیده زنان و دختران خیابانی است که هر روز پر رنگ تر از گذشته در سطح شهرها و خیابانها دیده می شوند.

"منصوره محقق "، کارشناس مطالعات زنان، با اشاره به فعالیت پنهانی خانه هایی که در امر تزویج شرعی فعالیت می کنند ، می گوید :" فعالیت این مکانها کاملاً خزنده است و آنها به گونه ای در سطح شهر پراکنده شده و فعالیت می کنند که بسیار جای سئوال دارد ."

وی می افزاید :" به لحاظ ریخت شناسی مکانی ، این خانه ها در چند نوع متفاوت مشغول به کار هستند،دسته نخست خانه هایی که به صورت تیمی اداره شده و در راس آنها یک رییس قرار دارد. چنین خانه هایی در برخی مناطق ، با استفاده از پیشرفته ترین ابزار ها و امکانات مثل موبایل، کامپیوتر ، اینترنت و وسیله نقلیه آماده جابجایی ،فعالیت می کنند و در مناطق جنوبی شهر فعالیت این مکانها در حد ابتدایی و با کمترین امکانات موجود است. "

"محقق"می افزاید: "گروههای انسانی مراجعه کننده به این مکان ها نیز متفاوتند ؛ در زمره این افراد ، زنان آبرومندی هستند که به علت جدایی از همسر یا فوت همسر و به واسطه افراد دیگر به این مکانها معرفی می شوند ."

وی معتقد است در میان تیپ های خاصی از پسران ازدواج نکرده و زنان جوان ، افرادی هستند که مایلند برای اجتناب از گناه و وسوسه های شیطانی نیازهای خود را از یک راه شرعی کوتاه مدت برطرف کنند .

محقق، با اشاره به زمینه های شرعی ازدواج موقت در آیین شیعه می گوید : روایات و احادیث فراوانی در ستایش از ازدواج موقت در آیین شیعه وجود دارد که مستمسک فعالیت برخی خانه های شرعی قرار گرفته است.

این کارشناس می گوید :" در میان تیپ های مذهبی و معتقد نیز چنین اجتماعاتی وجود دارد که بیشتر شامل جوانان درمانده ای است که امکان ازدواج نداشته و مایل به رفتارهای شرعی بوده و با توصیه افراد خاص به این مکانها معرفی می شوند ."

وی تاکید می کند:" یک زن خیابانی روسپی از تعاریف مشخص و چارچوب تعریفی خاص برخوردار است.

وتا زمانیکه برای زنان تقاضا وجود داشته باشد ، امکان فاحشه گری آنها وجود دارد.وقتی که دختری یا زن جوانی در خیابان راه می رود و چندین ماشن برای او بوق می زند ،این نشاندهنده تقاضای بالای مردان است .

وی با اشاره به اینکه خانه های عفاف در سطح شهرها و از آن جمله در تهران وجود دارد ،  می افزاید: اگر از فعالیت مخفیانه این مکانها اطلاع حاصل شود ، ممکن است وضعیت بحرانی در سطح شهرها بواسطه تعامل میان عرضه و تقاضا بوجود آید ، بنا بر این حتی المقدور سعی می شود فعالیت این خانه ها مخفی نگاه داشته شود و تنها افراد سفارش شده امکان حضور در این مکانها را پیدا کنند."

این در حالی است که رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی از وجود خانه های عفاف ابراز بی اطلاعی کرده و می افزاید:" تشکیل خانه های عفاف باعث تشدید فقر می شود."

"عماد افروغ"،نماینده تهران و جامعه شناس در این خصوص می افزاید:"کسانی که به خانه های عفاف روی می آورند از اقشار پایین جامعه هستند."

به گفته وی،تشکیل خانه های عفاف برخورد ریشه ای با فاحشه گری نیست. این یک برخورد روبنایی است که سوءکارکردهای مختلفی برای جامعه به همراه دارد.

عضو شورای انقلاب فرهنگی معتقد است که نباید با پدیده های اجتماعی به صورت سطحی برخورد کنیم ، بلکه مسئولان باید در جهت تسهیل امر ازدواج تلاش کنند و موانع را برداند ، تااخلاق جنسی در جامعه اصلاح شود.

افروغ تاکید می کند:"اگر فاحشه گری در جامعه رواج داشته ،از برنامه ریزی های غلط و ساده انگارانه ما (مسئولان) بوده است.مااین مساله را ریشه یابی نکرده ایم.به جای ترویج فاحشه گری از طریق تشکیل خانه های عفاف ،اخلاق مورد پسندیده جامعه اسلامی را رواج نداده ایم و آن را دنبال نکرده ایم ، بنا بر این بیشتر عقب ماندگی جامعه ما متاثر از برخوردهای منفعلانه ماست."

ریئس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه اقشار محروم ومستضعف جامعه به موجب نابرابری های اجتماعی و اقتصادی به خانه های عفاف روی می آورند،اظهار داشت:" برخی ها می گویند باید یک عده ای برای ارضا غریزه جنسی خود به مکانی خاص بروند،ما می گوییم این یک ساده اندیشی و رواج فاحشه گری است."

نماینده تهران می افزاید:"عده ای با فحشا مبارزه نمی کنند و آن را به عنوان یک پدیده اجتماعی می پذیرند و می خواهند با چند توصیه در مقابل پیامدهای ان بایستند."

افروغ ایجاد خانه های عفاف را به بهانه فراهم کردن لوازم بهداشتی و واکسینه شدن آنها از انواع بیماریها یک ادعا می خواند و می افزاید:"تشکیل خانه های عفاف یعنی نهادینه کردن فاحشه گری . این نشاندهنده این است که یا مسئولان ساده هستند یا ساده لوحانه این کار را انجام می دهند."

وی معتقداست که خانه های عفاف مشکلات جامعه را تشدید می کند و برخی از افراد نباید با لعاب دین و حرفهای دهان پرکن به این مساله بپردازند."

دکتر علی سعیدی"،جامعه شناس و استاد دانشگاه در این خصوص می گوید:"زنان و دختران خیابانی، افرادی شاغل در یک حرفه کاذب هستند. حرفه ای که بیشترین ارتباط را با صنعت در حال پیشرفت "سکس "در جهان دارد. در پاسخ به این سئوال که شغل یک زن خیابانی چیست؟ به سادگی می توان گفت که این شغل ، تن فروشی در قبال دریافت پول و کالاست. "

وی می افزاید:"با اندکی دقت می توان دریافت مقولاتی همچون زن خیابانی، دختر فراری، روسپی گری و رابطه نامشروع ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند، با این تفاوت که زنان خیابانی در ایران، در زمره بی پناه ترین و بدبخت ترین افراد نسبت به سایر هم نوعان روسپی خود در جهان هستند. "

این جامعه شناس معتقد است که در تمام کشورهای جهان، زنان به اصطلاح خیابانی دارای شناسنامه مشخص و عضویت در گروههای سازمان یافته هستند که این گروهها به صورت قانونی فعالیت کرده و اعضای خود را از مزایای مختلف بهره مند می کنند.

وی با اشاره به خیابانی بودن چنین زنانی می گوید:" در اکثر کشورهای جهان، زنان به درد نخوری که از سازمان یا گروه مربوطه اخراج یا حذف می شوند، درمحروم ترین شکل ممکن به صورت مستقل و با ظاهر شدن در کنار خیابان و مکانهای مشخص به امرار معاش می پردازند."

این استاد دانشگاه می افزاید: "پدیده زنان خیابانی در ایران به مرور در زمره اعمالی که جرم محسوب نمی شود، قرار خواهد گرفت. زمانی در کشور اعتیاد جرم محسوب می شد اما به مرور، با افزایش بی رویه این پدیده ، لزوم برخورد روانکاوانه و بینش درمان نگر مطرح شد که انتظار می رود در دراز مدت نحوه برخورد با جرم هرزگی نیز به همین منوال تغییر کند. "

سعیدی"، درباره ساماندهی زنان خیابانی می گوید: در ایران این گونه مشاغل جرم محسوب می شود چون مطرح کردن مباحثی چون خانه های عفاف به دلیل تابو بودن و فشار قشرهای خاص جامعه امکان پذیر نیست در نتیجه یک زن خیابانی به صورت پرخطر تری سلامت اجتماع و خانواده ها را در معرض تهدید قرار می دهد.

این جامعه شناس، پیامدهای پراکنده بودن زنان خیابانی در سطح شهر را بسیار تهدید کننده تر از تجمیع آنها در یک مکان مشخص دانسته و می افزاید: زنان خیابانی را می توان به دو دسته تقسیم کرد.کسانی که به لحاظ مالی درصدد ارضای اقتصادی خود و خانواده شان هستند و به ناچار در این ورطه گرفتار می شوند و کسانی که در اثر چندبار تن فروشی و کسب درآمد احساس کرده اند که از این طریق هم نیاز مالی و هم نیاز جنسی شان بهتر برآورده می شود، بنابراین یک جامعه سنی از مردان 18 تا 70 سال در دسترس این افراد قرار دارد که این برای کل اجتماع یک تهدید به حساب می آید."

"مسعود کاظمی"، کارشناس پژوهشگری اجتماع معتقد است که ایجاد خانه های عفاف دردی از مشکل بغرنج شیوع فحشا در جامعه دوا نمی کند.

وی در این خصوص می افزاید:" صرفنظر از دختران خیابانی که به دلایل شخصیتی - روانی گرفتار تن فروشی و آسیب های جنسی می شوند، زنان خیابانی کمتری حاضر خواهند بود که با شیوه خانه های عفاف از حضور گسترده تر در خیابانها خودداری کنند.

این کارشناس با اشاره به برخی محذوریت های اجتماعی در مراجعه به خانه های عفاف می افزاید : "مردان به لحاظ مشغله های شغلی حاضر به تن دادن به بوروکراسی هایی چون ثبت نکاح موقت ، جاری شدن صیغه و ... نیستند و مبادرت به این اعمال هم مانع از مراجعه مجدد زنان آسیب دیده به خیابانها نمی شود. "

برخی کارشناسان اجتماعی اخیراً هشدار داده اند که جامعه زنان خیابانی به شدت در حال افزایش بوده و با کاهش سن فحشا، در آینده میزان گسترده تری از زنان تن فروش در خیابان ها ظاهر خواهند شد.

"دکتر مهدیس کامکار "در این باره می گوید: "متأسفانه دامنه سنی انحرافات جنسی در دختران به شدت پایین آمده و در تحقیق میدانی از 70 آسیب دیده ( که پرونده آنها به ستاد مبارزه با بحران ارجاع شده بود) مشخص شد که سن شروع انحرافات جنسی در دختران به 10 تا 13 سال رسیده در حالیکه در سالهای 80 تا 83 دامنه سنی این بحران، افراد 15 سال به بالا را در برمی گرفت. "

وی می افزاید: "نکته مهم در این خصوص این است که سطح سواد و شرایط سنی برای شروع تن فروشی پایین آمده و تابه قبل از سوم راهنمایی رسیده است و اینها نشان می دهد که ایران با یک بحران آشوب روانی فراگیر روبرو است. "

بنابراین، با احتساب سرازیر شدن تعداد بیشتری از افراد مشتری یاب به سطح خیابانها می توان گفت: که پدیده زنان خیابانی فراگیرتر از قبل در حال گسترش است. در این میان نکته حائز اهمیت ، شکل گیری مکانها و خانه های پنهانی عفاف و موسساتی است که تحت پوشش خدمات ازدواج قرار دارند .

 

 

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

بزرگداشت جشن های هشت مارس در

 ایران، از گذشته تا امروز


هشت مارس، نماد مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان که با 8 مارس 1875 - روز به خون کشیدن خواسته های برحق زنان کارگر نیویورک –آغازشد،هشت مارس، نماد مبارزه حق طلبانه و آزادی خواهانه زنان که با 8 مارس 1875 - روز به خون کشیدن خواسته های برحق زنان کارگر نیویورک –آغازشد، 36 سال طول کشید تا در نتیجه تلاش کلاراتسکین کمونیست برجسته آلمانی، در سال 1911، به عنوان روز همبستگی جهانی زنان، به رسمیت شناخته شود. به علاوه پس از تصویب آن نیز با وجود واکنش خشن جامعه طبقاتی و مردسالار در جوامع مختلف عملا خود را به عنوان روزهمبستگی جهانی، روز اعتراض به بی عدالتی ها ونابرابری ها و رفع ستم جنسی و طبقاتی به ثبت رساند.در این میان جنبش جهانی زنان، توانسته است به نیروئی تاثیرگذار در روند صلح و آزادی خواهی و حفظ محیط زیست. در سراسر جهان تبدیل شود و با افتخار می توان گفت که این خود دستاورد کمی نیست.
بزرگداشت جشن همبستگی رزم جویانه زنان ایران با زنان جهان به دهه های دور، یعنی به85 سال پیش باز می گردد، زمانی که اولین بار پیشگامان اولیه نهضت زنان درسال 1301درانجمن ”پیک سعادت نسوان“ در شهر انزلی آن را گرامی داشتند . آن روز11 سال از بنیانگذاری روز جهانی زن می گذشت و زنان پیشرو ایران که در جامعه ای به شدت عقب مانده و مرد سالار پای در میدان مبارزه گذاشته بودند، با این اقدام همبستگی رزم جویانه خود را با زنان جهان اعلام داشتند و مبارزه خود را با مبارزه زنان جهان پیوند زدند. به این ترتیب در سال های1300 تا 1310 که تحت تاثیر
حزب کمونیست ایران، انجمن های زنان در برخی از شهرهای ایران مثل رشت ، قزوین و تهران تشکیل شده بود، زنان مبارز در این انجمن ها تلاش داشتند تا این روز را هرچه با شکوه تر برگزار کنند. به عنوان مثال یکی از اقدامات این انجمن ها تظاهرات به نفع امیرامان الله خان پادشاه افغانستان و همسرش که بدون حجاب وارد تهران شده و دعوت از آنها در جشن هشتم مارس بود. رضا خان در عکس العمل به این اقدامات بعد از قانون کشف حجاب، در سال 1314، دستور تشکیل ”کانون بانوان“ را صادر کرد و به تاسیس سازمانهای خیریه دولتی تحت ریاست خاندان پهلوی پرداخت. محمد رضا شاه نیزدر هراس از سازمانهای واقعی زنان، سازمانهای شه ساخته دولتی راتشکیل داد تا مانع ازمبارزه و پیوند رزمجویانه زنان ایران و جهان گردد، و با تحقیر زنان و سرکوب سازمانهای مترقی و مردمی از برگزاری هشت مارس جلوگیری می کرد و فقط در مقاطعی تحت تاثیر مبارزات توده ها و سازمانهای سیاسی آنان از جمله حزب توده ایران و تشکیلات دمکراتیک زنان ایران- تا سال های آخر دهه بیست و پیش از کودتای بیست و هشت مرداد- زنان این امکان را یافتند تا این روز را در مجامع عمومی با شکوه تمام جشن بگیرند . در سالهای سیاه خفقان هشت مارس همچنان به خانه ها کشیده شد. انقلاب فرارسید و در اولین بهار آزادی جشن هشت مارس با شکوه فراوان و به طور وسیع در تهران وشهرستانها بدون مجوز جشن گرفته شد. ولی ارتجاع این بار در لباس مذهبی به نفی آن تحت عنوان ”غربی بودن“ و ”ضداسلامی بودن“ پرداخت و خمینی با سخنرانی خود در اسفند ماه 57 در رابطه با ”حجاب اجباری“ زنان را از برگزاری جشن هشت مارس برحذر داشت. روحانیت حاکم مانند ارتجاع شاهنشاهی روز دیگری را به عنوان روز زن برای زنان تعیین و زنان را به بازگشت به خانه ها تشویق کردند، که این سیاست تا به امروز همچنان سیاست رسمی رژیم ولایت فقیه است، هرچند که زنان از خانه ها بیرون زده اند. با این حال8 مارس در سالهای 58 و59 نیز در مجامع عمومی از جمله در دانشگاهها و انجمن ها برگزار شد . در دهه60 همزمان با سرکوب سازمانهای سیاسی و شکنجه ها و اعدام ها، ونیزجنگ خانمانسوز که خمینی و سایر سران ولایت فقیه ادامه دهندگان آن بودند، بار دیگر8 مارس در خانه ها جشن گرفته شد.
در سال های دهه 70 و بر اثر مبارزه توده ها و به ویژه زنان، فضایی به وجود آمد که زنان توانستند از جمله در سازمانهای صنفی و مدنی خود فعالیت کنند، درهای دانشگاهها را به همت خود بگشایند و نیز در صحنه مبارزه سیاسی و اجتماعی با تمام محدودیت ها حضور یابند و قوانین زن ستیز را در مطبوعات رسمی به نقد کشند. و 8 مارس را دوباره در مجامع عمومی برگزار کنند و با برگزاری سمینارها و کنگره ها به استقبال این روز بروند.
در سال 77کنگره ”زن، دانشگاه، فردای بهتر“ در دانشگاه تهران برگزارشد ونیزدر برخی ازانجمن ها این روز جشن گرفته شد .
در سال78، صدها نفر از فعالان زن جشن هشت مارس را با شکوه فراوان در ”خانه کتاب“ برگزار کردند که به علت گنجایش کم سالن صدها نفر نتوانستند در سالن حضور یابند. سال بعد به همت ”مرکز فرهنگی زنان“ و با شرکت انبوه وسیعی زن و مرد هشت مارس در خانه هنرمندان جشن گرفته شد و در آن از چهار زن فعال خانم ها شیرین عبادی، مهرانگیز کار، سیمین بهبهانی و شهلا لاهیجی تجلیل به عمل آمد.
در سال1380 تهران و بسیاری از شهرستانها شاهد تجمع های با شکوه هشت مارس بود و در جلسات گوناگون در دانشگاهها و انجمن ها راجع به معضلات زنان برگزار شد. ” نامه زن“ از طرف مرکز فرهنگی زنان منتشر شد و هشت مارس در مجامع عمومی به تریبونی برای خواسته های برحق زنان و افشای رژیم تبدل گردید. در سال81 جشن هشت مارس به عنوان همایش اعتراضی با شعار ”زنان برای صلح، صلح برای همه“ وبا شرکت هزاران نفردر پارک لاله برگزار شد. سخنرانان ضمن محکوم ساختن حمله آمریکا به عراق، به افشای رژیم و طرح خواستهای خود پرداختند. در سال82 به دعوت چند تشکل از جمله ”انجمن فرهنگی زنان“، ”کانون هستیا اندیش“، ”انجمن ایران مهر“، ”کانون نو اندیشان جوان“ و..قرارشد که جشن هشت مارس در پارک لاله در قالب کارزار زنان و مردان بر ضد خشونت و جنگ برگزار شود. چند ساعت قبل از شروع مراسم رژیم مجوز برگزاری را لغو و از برگزاری آن جلوگیری کرد. مطالب سخنرانی ها و قطعنامه آن روز در مطبوعات زنان و در سایت ها به چاپ رسید. در سال83 نیز با تمام محدودیت ها و خفقان زنان، و به ویژه دختران دانشجو، هشت مارس را در دانشگاهها و انجمن ها برگزار کردند.
در سال84 هزاران زن و مرد آزاده که در پارک دانشجو با شعار صلح و بر ضد جنگ و خشونت به تظاهرات پرداخته بودند مورد هجوم و سرکوب پلیس های باتوم بدست و لباس شخصی ها قرار گرفتند و تظاهرات مسالمت آمیز آنان با
باتوم های ”مهرورز“ رژیم ولایت فقیه به خشونت کشیده شد. لباس شخصی ها و به ویژه پلیس های زن نقش فعالی در سرکوب تظاهرکنندگان داشتند. عکس های ضرب و شتم بلافاصله در سایت ها بازتاب می یابد. فعالین زن تحت تعقیب و باز خواست قرار می گیرند.
و امسال نیز هشت مارس در شرایطی در ایران گرامی داشته می شود که این بار عفریت جنگ بر میهن بلادیده ما سایه افکنده است. زنان مبارز ایران که همیشه هشت مارس را با روز مبارزه بر ضد جنگ پیوند داده اند، این بار نیز ندای حق طلبی خود را با طنین صلح در آمیخته و همزبان با همه نیروهای مترقی و صلح دوست جهان صلح را فریاد می کشند وآتش افروزان و جنگ طلبان ارتجاعی را در ایران و نیز محافل جنگ طلب امپریالیستی را در جهان افشا می کنند.
هشت مارس برای ما زنان تنها بزرگداشت یک واقعه تاریخی نیست، بلکه روز تجدید عهد با آرمانهای انسانی و تحقق برابری و عدالت و رفع تبعیض جنسی است. روزی است که یادآور مبارزات مادران و مادربزرگان ما ودر عین حال بازنگری گذشته و تشدید مبارزه برای راه ناهمواری است که در پیش روی داریم . روزی است که پیکار و همبستگی جهانی ما زنان نیرو بخش مبارزه بی امان مان در دستیابی به صلح و آزادی و برای ساختن جهانی دیگرست. این امر در گروی پیوند ما با مبارزه سایر نیروهای مترقی و دمکراتیک است.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

سایه فقر و بی قانونی بر زندگی زنان

 

چندی پیش گزارشی در برخی سایت های اینترنتی درارتباط با مسایل زنان سرپرست خانوار منتشر شد که گویای واقعیت زندگی این زنان محروم و سیاست رژیم ولایت فقیه درخصوص حقوق ومنافع آنان است.


دراین گزارش تحت عنوان“آنان برای زندگی شرافتمندانه با مشکل مواجه اند“ از جمله آمده است:“دستان پینه بسته زن فریاد درد می کشد... سن بالا و فشارهای عصبی رمق کارکردن را ازاو گرفته ودیگر نایی ندارد.ولی باید کارش را تمام کند. او به دنبال دست های حمایتگری می گردد که فرزندان یتیمش را از گرداب بی پناهی بیرون بکشد و در امنیت نگاه دارد ولی کسی حمایتش نمی کند و خود بار زندگی را یک تنه با کار در منزل دیگران به دوش می کشد.“
سپس در گزارش اضافه می گردد:“درحال حاضر هزاران زن سرپرست خانواردراین کشور برای کسب لقمه نانی حلال برای فرزندان یتیم شان باید طعنه های ناجوانمردانه مردم را بشنوند... حقوق آنان همچنان بسیار ناچیز است، نبود اشتغال و امکانات از مشکلات آنان است....“
از دیگر سو همزمان با انتشار این گزارش،مشاور رییس دولت درامور زنان در جلساتی موسوم به ملاقات های مردمی، با بانوان گیلانی به گفتگو نشست و اعلام داشت:“147 هزار زن سرپرست خانوارتحت پوشش بهزیستی هستند و 55 هزار زن نیز هنوز تحت پوشش قرار نگرفته اند،زنان سرپرست خانوار نیاز به حمایت بسیار جدی واصولی دارند که مهمترین آنها ایجاد شرایط اشتغال برای خود زنان و فرزندانشان است.“ این مقام رژیم سپس اعتراف کردکه: ”ساختار اداری ما بیمار است،بودجه های متعدد و متفرقی داریم که سازمان های مختلف تصدی امور مشابه را به عهده دارند فعالیت های مشابه توسط کمیته امداد، بهزیستی، شهرداری و هلال احمر در امور زنان و یا سازمان ها و نهادها پیگیری می شود و درنهایت هیچ کس هم پاسخگو نیست....“
هر ساله میلیاردها تومان از بودجه کل کشور به نهادها و ارگان های انگلی وغیرضرور برای جامعه، اختصاص می یابد و از این طریق لایه های معینی در حاکمیت به ثروت اندوزی مشغول هستند. برای نمونه در بودجه سال 1386 نیز شاهد آنیم مبالغ هنگفتی به کمیته امداد خمینی و بنیادهای مختلف تخصیص یافته و حتا بیش از سال های گذشته این نهادها مورد توجه خاص قرار گرفته اند. دراین زمینه دولت ضد مردمی احمدی نژاد پیشنهادی را در قالب بودجه سال 86 به مجلس شورای اسلامی ارایه کرده که نشانگر ماهیت عمیقا واپس گرای این دولت و مدافعان آن است. مطابق این پیشنهاد، بخش حمایتی خانواده های زن سرپرست خانوار از پوشش سازمان بهزیستی جدا و به کمیته امداد خمینی الحاق می شود. این یک جابجایی ساده نیست. در درجه اول امکانات مالی عظیمی که سر به میلیاردها تومان می زند به چنگ نهاد واپس مانده و انگلی ”کمیته امداد خمینی“ می افتد و به دنبال آن سرنوشت هزاران زن محروم سرپرست خانوار از سازمان بهزیستی که در آن به هر حال گروهی افراد متخصص و آشنا با جهان و واقعیت های امروزین جامعه و دلسوز به فعالیت مشغول هستند و براساس قانون می توان اقدامات آنها را نظارت و کنترل کرد، خارج شده و به دست افراد و عناصر بازاری و دلال و تاریک اندیش که در مقابل هیچ نهاد و ارگانی پاسخگونیستند قرار می گیرد بی دلیل نیست این پیشنهاد با مخالفت جدی کارشناسان ورزیده سازمان بهزیستی و گروهی از مدد کاران اجتماعی و سازمان های مختلف مدافع حقوق زنان روبرو شده است. دکتر مصطفی اقلیما، استاد دانشگاه علوم بهزیستی، در این باره به خبرنگار ”ایرنا“ یادآوری کرد: ”پیشنهاد انتزاع بخش حمایتی خانواده های زن سرپرست خانوار زیر مجموعه سازمان بهزیستی و الحاق آن به کمیته امداد امام خلاف قانون اساسی است. عملی شدن این پیشنهاد به سود و صلاح نظام و اقشار آسیب پذیر نیست و وزیر رفاه باید قبل از ارایه این پیشنهاد به مجلس با چند تن از کارشناسان مشورت می کرد.“
وی در ادامه می افزاید: ”هر سال بودجه ای خاص برای کمک به زنان سرپرست خانوار به سازمان بهزیستی تعلق می گیرد و اگر این بودجه در اختیار کمیته امداد که یک نهاد مردمی و غیر دولتی (بخوان زائد و غیر مردمی) است، تخصیص یابد، پس نقش حمایتی سازمان بهزیستی چه خواهد شد؟ کمیته امداد از طریق کمک های مردمی از اقشار نیازمند و آسیب پذیر حمایت می کند و ارایه بودجه دراین زمینه به این نهاد غیر دولتی قانونی نیست. براساس قانون اساسی، سازمان های غیر دولتی حق گرفتن بودجه از دولت را ندارند. سازمان بهزیستی علاوه بر دادن هزینه ای هر ماه به زنان سرپرست خانوار، مشکلات خانوادگی، شغلی و روانی این افراد را با داشتن مشاوران و مددکاران، بر طرف می کند....“
نقش ”کمیته امداد“ و بنیادهایی نظیر ”بنیاد شهید“ و ”بنیاد غدیر“ و امثالهم در زمینه به اصطلاح حمایت از زنان سرپرست خانوار طی سالهای اخیر فوق العاده مخرب و بحران زا بوده است. این نهادها ضمن چپاول ثروت ملی از طریق ایفای نقش اجتماعی در چنین اموری به ناهنجاری های اجتماعی دامن زده و مروج نوع شناخته شده تاریک اندیشی در خصوص حقوق زنان در جامعه ما هستند که پیامدهای ناگوار به بار آورده است.
و این تازه درحالی است که رییس فراکسیون زنان مجلس هفتم در مصاحبه با خبرگزاری ”فارس“، 4 بهمن ماه، با صراحت اعلام می دارد: ”تعداد زیادی از زنان سرپرست خانوار درنوبت حمایت هستند و از سوی هیچ مرکز و ارگانی حمایت نمی شوند.“ او درعین حال متذکر می شود:“حداقل دریافتی زنان سرپرست خانوار با توجه به تعداد عائله افزایش می یابد ضمن این که از مزایایی همچون استفاده از امکانات درمانی و بهداشتی بهره مند می شوند این حمایت های حداقلی از زنان سرپرست خانوار رضایت بخش نیست....“
این اعترافی آشکار به وضعیت دردناک زنان زحمتکش است که هم از لحاظ مالی وهم از لحاظ قانونی و حقوقی در رژیم سیاه ولایت فقیه به سر می برند. در چنین اوضاع و احوالی بخشنامه جدید قوه قضاییه که
مهریه را عندالاستطاعه قلمداد می کند بی قانونی بازهم بیشتر را در حق زنان میهن ما به نمایش می گذارد. سهیلا جلودار زاده یکی از نمایندگان مجلس در این باره در جمع خبرنگاران، 24 بهمن ماه، خاطر نشان ساخت:“ابلاغ بخشنامه شرط عندالاستطاعه بودن پرداخت مهریه به دفاتر ثبت ازواج ضرورت نداشته و برای زنان کشور زیان آور است، بسیاری از دختران و زنان کشور دراین خصوص اطلاعات کافی ندارند واین سبب میشود عقد نامه را با شرط عندالاستطاعه امضاء نمایندو هرگز نتوانند به مهریه که حقوق آنان است، دست یابند....“ به این ترتیب رژیم ولایت فقیه با اعلام اینکه مهریه عندالاستطاعه است ظلمی جدید درحق زنان اعمال کرده و این بخشنامه جزیی از رشته قوانین تبعیض آمیز بر ضد زنان محسوب می شود و به نوبه خود بر مشکلات بی شمار خانواده ها در وضعیت کنونی جامعه خواهد افزود و دراین میان زنان هستند که بیشتر مورد ظلم و اجحاف قرار خواهند گرفت.
بسیاری از مشکلات کنونی جامعه ما به ویژه در امور خانواده، ناشی از این امراست که زنان کشور درزیر سایه فقر و بی قانونی بسر می برند و رژیم ولایت فقیه به حقوق و جایگاه آنان کاملا بی اعتناست.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |


زندگی زیر خط فقر و وضعیت ناگوار

بازنشستگان تامین اجتماعی



درسال جاری، برخلاف سال های گذشته، مستمری بازنشستگان تامین اجتماعی افزایش نیافت و هزاران مرد و زن زحمتکش و رنج دیده جامعه برای تامین مایحتاج اولیه و بدیهی خود با موانع و دشواری های جدی و دردناک روبرو شده اند! دولت مدعی“عدالت محوری“ و ”مهرورزی“ در لایحه متمم بودجه سال 1385 که چندی پیش به مجلس ارایه کرد، به رغم پیشنهادات مشخص از سوی سازمان تامین اجتماعی، اعتباری را برای افزایش مستمری بازنشستگان پیش بینی نکرد.
به این ترتیب با وجود آنکه درآمدهای نفتی امسال بالغ میلیاردها دلار بوده است، حتی بخش کوچکی از این درآمد سرشار بر سرسفره بازنشستگان قرار نگرفت تا شاهد معنای دقیق و روشن پول نفت بر سر سفره مردم باشیم!
دولت احمدی نژاد با خودداری از پرداخت مابه التفاوت مستمری 200 هزار تومانی بازنشستگان نه تنها از انجام تعهدات قانونی خود طفره می رود، بلکه به عیان ثابت می کند که سمت گیری و محتوی سیاست های این دولت به سود کدام طبقات و لایه های اجتماعی است! بنابه آمار منتشره از سوی ارگان های رژیم واز جمله سخنان اخیر یکی از اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس هفتم، افراد دارای حقوق کمتر از 200 هزار تومان به عنوان افراد زیر خط فقر در کشور محسوب می شوند.
اوضاع دردناک معیشتی اغلب بازنشستگان تامین اجتماعی چنان است که ، سازمان تامین اجتماعی در سال جاری اعلام داشت برای حل معضل زندگی بازنشستگان این سازمان حاضر است با افزایش سقف مستمری فعلی به 200 هزار تومان در صورت تامین 50 درصد اعتبار آن از سوی دولت، اقدامات لازم را انجام دهد. ولی دولت به عمد از کنار این پیشنهاد با بی تفاوتی گذشت!
مطابق آمار رسمی که از سوی معاونت فنی و درآمد سازمان تامین اجتماعی ارایه شده، از مجموع 1 میلیون و 100 هزار نفر مستمری بگیر این سازمان، نزدیک به 800 هزار نفر از آنان مشمول افزایش حداقل حقوق تا سقف 200 هزار تومان می شوند. گفتنی است که مقامات دولت خاطر نشان می سازند که رای بهبود وضعیت مستمری بگیران و بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی به اعتباری از 200 تا 660 میلیارد تومان نیاز است. اما همین مقامات به روی خود نمی آورند که دولت های مختلف رژیم ولایت فقیه، به ویژه دولت کنونی، میلیاردها تومان از صندوق تامین اجتماعی برداشت و دریافت کرده اند و به این دلیل بدهی هنگفتی به این سازمان در کارنامه خود ثبت کرده اند. به گزارش خبرگزاری کار ایران (ایلنا) 19 دی ماه، سازمان تامین اجتماعی بیش از 7 هزار میلیارد تومان از دولت طلب دارد.
با توجه به این رقم سنگین، آیا منطقی نیست اعلام کنیم، اگر دولت نمی تواند از محل بودجه عمومی حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی را افزایش دهد [که البته با توجه به درآمدهای ارزی و غیره، دولت این توان را دارد] لااقل با پرداخت بدهی های خود به سازمان تامین اجتماعی امکان افزایش مستمری ها را فراهم آورد و نزدیک به 1 میلیون انسان را از رفتن به زیر خط فقر برهاند!؟
در این خصوص یکی از اعضای کانون بازنشستگان تامین اجتماعی، 27 دی ماه، به خبرنگار خبرگزاری کار ایران خاطر نشان ساخت:“ قابل تحمل نیست که دولت از منابع سازمان تامین اجتماعی استفاده کند و اکنون بازنشستگان تامین اجتماعی از افزایش مستمری محروم شوند. مبلغ 200 هزار تومان هم پاسخگوی نیازهای معیشتی بازنشستگان تامین اجتماعی نیست و برای یک زندگی معمولی حداقل 300 تا 350 هزار تومان حقوق لازم است....“
و این در حالی است که یکی از اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس هفتم با صراحت تمام اعتراف می کند:“ مبلغ 15 هزار میلیارد ریال از بدهی های دولت به تامین اجتماعی می بایست در قالب بودجه سال 1385 پرداخت می شد که با گذشت 10 ماه از سال جاری این مهم عملی نشده و در نتیجه مسئولان سازمان تامین اجتماعی در پرداخت ها و ترمیم مستمری بازنشستگان با مشکل مواجه شده اند.“ به این ترتیب و براساس آنچه مورد اشاره قرار گرفت، باید گفت که دولت مدعی عدالت محوری و فقر زدایی و مهرورزی نه تنها مساعد تی در زمینه افزایش حقوق و مستمری بازنشستگان تامین اجتماعی نکرده و نمی کند و در لایحه متمم بودجه نیز به عمد آن را به دست فراموشی می سپرد، بلکه حتی از پرداخت بدهی های خود نیز سرباز می زند!
در رابطه با همین مساله یکی از اعضای سابق شورای عالی تامین اجتماعی، 25 دی ماه، طی گفت و گویی با خبرنگاران یادآور شد: ”هیچ یک از دولت های گذشته به جز دولت میر حسین موسوی عدم النفع بدهی های دولت را به تامین اجتماعی پرداخت نکرده اند که این موضوع باعث خسارت به صندوق تامین اجتماعی شده است. دولت ها نه تنها بدهی های خود به تامین اجتماعی را پرداخت نکردند بلکه از صندوق این سازمان نیز برداشت می کنند.
اگر دولت کمک نکند، ورشکستگی تامین اجتماعی دور از ذهن نخواهد بود.“ وضعیت ناگوار و تلخ هزاران زحمتکش بازنشسته سازمان تامین اجتماعی نتیجه سیاست ها وعملکرد رژیم ولایت فقیه در عرصه اقتصادی-اجتماعی است. این سیاست ها هم اکنون توسط دولت ارتجاع در پوشش شعارهای عوام فریبانه با شدت دنبال و اجرا می شود. زندگی نزدیک به 1 میلیون بازنشسته تامین اجتماعی در زیر خط فقر می گذرد و این محصول برنامه های دولت احمدی نژاد و به طور کلی رژیم ولایت فقیه است!


آیا دستمزد زحمتکشان افزایش

واقعی خواهد داشت؟

در ماه های پایانی هر سال همواره مساله، چگونگی تعیین حداقل دستمزد ها در میان کارگران و زحمتکشان به موضوع روز بدل می شود. امسال نیز بحث در باره این مهم زودتر از آنچه انتظار می رفت، آغاز شده است.
چندی پیش خبرگزاری ایسنا به نقل از معاون وزیر کار واموراجتماعی خبر داد که، کار کارشناسی در زمینه میزان دستمزد کارگران پایان یافت. به گزارش این خبرگزاری، معاون وزیر کار طی سخنانی در شهر کرمان اعلام کرد:“ برنامه هایی برای جلوگیری از ورود کارگران به مسایل سیاسی در محیط کار و رفع تضاد با کارفرمایان در وزارت کار و امور اجتماعی تدوین شده است، در مورد میزان دستمزد کارگران کار کارشناسی پایان گرفته و این میزان در شورای عالی کار بررسی و پس از اعلام نرخ تورم از سوی بانک مرکزی اعلام خواهد شد“ و به دنبال و در تایید برنامه های وزارت کار، دبیر انجمن شورای هماهنگی کانون عالی کارفرمایان، که از سوی دولت برگمارده ارتجاع تاسیس شده وحمایت می شود، در گفت و گو با خبرنگار ایسنا اعلام کرد:“ حداقل حقوق کارگران در سال آینده باید 180 هزار تومان باشد.“
مواضع وزارت کار و شورای هماهنگی کانون عالی کارفرمایان دقیقا درچارچوب سیاست های دولت در ارتباط با بودجه سال آینده قراردارد که چندی پیش پورمحمدی، وزیر کشور، آن را چنین تشریح کرد: ”در بودجه سال آینده (سال 1386) در بخش حقوق و دستمزدها حداقل افزایش [توجه شود حداقل افزایش] و در سایر بخش ها کاهش را خواهیم داشت که در این زمینه تدبیر در حوزه اجرایی بسیار اهمیت دارد....“
مسئله افزایش دستمزد ها برای طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما، در مبارزات صنفی-رفاهی در اولویت است. بر پایه آمار ارایه شده ازسوی ارگان های ذی صلاح رژیم که خبرگزاری ایسنا،30 دی ماه، آنرا منتشر ساخت: ”میزان افزایش قیمت ها پس از انقلاب تا سال 1382 صد و دو برابر شده، اما حقوق کارگران 52 برابر رشد داشته است.“ این بدان معنی است که حداقل دستمزد کارگران و زحمتکشان کشور مطابق با نرخ واقعی تورم رشد و افزایش نداشته و دستمزدهای کنونی واقعی و عادلانه نیست!
این واقعیت سبب گردید که شورای عالی کار مصوبه ای را به تصویب برساند که بر اساس آن دستمزد کارگران از سال 1382 تا زمانیکه دستمزد آن ها به حقوق پایه سال 1356، یعنی پیش از انقلاب، برسد افزایش یابد، به شکلی که آخرین دستمزد سال 1381 هر یک از کارگران در 1،5 ضرب و با مبلغ 4 هزار ریال جمع شود تا میزان دستمزد واقعی آن مشخص شود. گر چه این مصوبه کاملا پاسخگوی خواست کارگران و زحمتکشان نبود و نمی توانست خواست و مطالبه دستمزد برابر با نرخ واقعی تورم را برآورده سازد، ولی همین مصوبه نیز از سوی دولت خاتمی نادیده گرفته و زیر پا گذاشته شد. با لغو این مصوبه درعمل، دولت های رژیم ولایت فقیه افزایش دستمزد کارگران را براساس نرخ تورم رسمی اعلام شده از سوی بانک مرکزی قرار دادند، و صد البته بانک مرکزی نیز هر ساله با شگردهای مختلف و دست کاری و ارایه آمار و ارقام دروغین و غیر واقعی نرخ تورم را اعلام کرده و می کند. یکی از نمایندگان کارگران ذوب آهن اصفهان به درستی یادآوری می کند: ”نرخ تورمی که از سوی بانک مرکزی برای تعیین دستمزد کارگران اعلام می شود با واقعیات سازگاری ندارد، لذا حداقل دستمزد کارگران به صورت واقعی افزایش نمی یابد....“.
خبر گزاری ایسنا، 30 دی ماه، در مطلبی تحت عنوان: ”روزهای آخر چالش تعیین دستمزدها“ در این باره نوشت: ”... بانک مرکزی برای تعیین نرخ تورم هر سال سبد 310 کالایی را مورد بررسی قرار می دهد که تعداد زیادی از اقلام این سبد جزو مصارف جامعه کارگری [بخوان طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان] قرار ندارد. لذا آمارهایی که از سوی بانک مرکزی اعلام می شود، نمی تواند ملاک مناسبی برای افزایش دستمزد کارگران باشد.“ با روی کار آمدن دولت تاریک اندیش و کارگر ستیز احمدی نژاد وضع از گذشته هم بدتر شد. مرتجعان حاکم علاوه بر شگردهای مورد استفاده دولت های پیشین، برای درهم شکستن زحمتکشان و نابودی امنیت شغلی آنان سیاست ”تعیین دستمزدها بر اساس مناطق و تفاوت حقوق میان کارگران قرار داد دائم و موقت را به اجرا گذاشتند. این سیاست با هدف تفرقه در صفوف جنبش سندیکایی زحمتکشان تدوین و اجرا گردید. البته تعیین دستمزد دوگانه خیلی زود با شکست روبرو شد ولی اصل این قضیه یعنی تفاوت دستمزد در مناطق مختلف کشور کماکان به قوت خود باقی مانده و همچنان به عنوان حربه ای علیه همبستگی و اتحاد کارگران به کارگرفته می شود.
این امر درپیش نویس اصلاح قانون کار در نظر گرفته شده و یکی از نکات بسیار جدی مورد مخالفت کارگران است.
در این باره یکی از نمایندگان کانون های صنفی کارگری به خبرگزاری ایلنا،20 دی ماه، امسال گفت: ”تجربه دو نرخی شدن دستمزدها در سال جاری ناگوار بود وعواقب خطرناکی درپی داشت، اخراج فله ای کارگران و تنش میان کارگران و کارفرمایان از نتایج ناگوار دو نرخی شدن دستمزدها در سال جاری بود، اعتقاد داریم زمینه لازم برای منطقه ای کردن دستمزدها فراهم نیست ... حداقل دستمزد کارگران در سال 1386 باید 300 تا 250 هزار تومان باشد تا نیروی کار از حداقل های یک زندگی متوسط بهره مند گردد.“
امسال آنچه علاوه بر موارد دیگر بر مسئله تعیین دستمزد ها برای کارگران و زحمتکشان تاثیر جدی و ژرف باقی گذاشته، اوضاع سیاسی میهن ما و فشارهایی است که از این ناحیه وارد می شود. بی دلیل نبود که وزیر کشور دولت ارتجاع در توضیح ویژگی های لایحه بودجه سال آینده بیش از هر چیز بر به اصطلاح افزایش حداقلی حقوق و دستمزد ها در سال 86 و ”تدبیر در حوزه اجرایی“ سخنانی به میان آورد. بی شک درسال آینده شاهد افزایش اصولی و عادلانه دستمزدها بر پایه نرخ واقعی تورم نخواهیم بود. ویژگی ها و محتوی لایحه بودجه سال 86 گواه این مدعاست!

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

آیا از منافع دهقانان زحمتکشان حمایت می شود؟!



یکی از مدعیات دولت احمدی نژاد از ابتدای روی کار آمدن تا به امروز حمایت از روستاییان و تامین منافع آنان بوده است. چندی پیش رییس دولت رژیم ولایت فقیه درجمع کشاورزان نمونه جمهوری اسلامی اعلام داشت:“دولت برای واگذاری تمامی امور کشاورزی به کشاورزان آمادگی کامل دارد و آنچه کشور را می سازد، روستای آباد است وکشاورزان و صنعتگران و کارگران از مهمترین قشرهای تولید کننده در کشور هستند. ما می خواهیم روستاها بهترین مکان ها ی زندگی در کشور باشد.“


این گونه تبلیغات با شدت فراوان از سوی مدافعان دولت کنونی در سطح جامعه جریان دارد. اما واقعیت اینست که آمار و ارقام ارایه شده از سوی ارگان های صلاحیت دار رژیم ولایت فقیه و گزارشات جسته و گریخته منتشره در رسانه های همگانی وضعیتی را در روستاهای ایران به تصویر می کشد که نامی جز فقر دردناک و نابودی بنیه تولید کشاورزی نداشته و نمی تواند داشته باشد. تقریبا همزمان با سخنان پرآب و تاب احمدی نژاد راجع به روستا و روستاییان، درجریان مراسم تقدیر از کشاورزان نمونه در جمهوری اسلامی، یکی از کشاورزان نمونه بخش باغبانی با صراحت خطاب به مسئولان اعلام داشت که، کشاورزان در وضعیت مطلوبی به سر نمی برند و محصولات آنها که حاصل دسترنج چند ماهه آنان است توسط دلالان و واسطه ها به یغما می رود. این کشاورز با صراحت گفت:“مدیریت درفروش محصولات تولیدی کشاورزی درکشور بسیار مشکل دارد، ... وظیفه جهاد کشاورزی تنها در مرحله تولید است و بعد از آن کشاورز به حال خود رها می شود.“
از دیگر سو، بنا به گزارش خبرگزاری ”ایسنا“ در اواخر دی ماه امسال در نشست مجمع امور صنفی توزیعی و خدماتی، معاون رییس اتحادیه میوه و تره بار با اشاره به عوامل گرانی میوه و محصولات باغی و با تاکید بر اینکه هزاران خانواده دهقان فعال در بخش باغداری با دشواری هاای جدی در تامین زندگی خود مواجه هستند، خاطر نشان ساخت:“ عامل اصلی گرانی میوه در درجه اول بنیاد مستضعفان است چرا که این بنیاد با برگزاری مزایده هایی برای واگذاری باغ های خود (به افراد و شرکت های خاص) موجب بالا رفتن قیمت می شود به طوری که اخیرا یکی از باغ های خود را بیش از 5 /2 میلیارد به واسطه ها و سلف خرها واگذار کرد.“ به این ترتیب می توان چگونگی حضور و نفوذ دلالان و واسطه ها را که از سوی ارگان هایی چون بنیاد مستضعفان –بنیاد غدیر و شرکت های وابسته به سپاه پاسداران حمایت ”قانونی“ می شوند به عیان مشاهده کرد. درنمونه دیگر باز هم به گزارش ایسنا رییس صندوق توسعه صادرات زعفران اعلام کرد: ”بین 35 تا 40 تن زعفران توسط دلال ها و واسطه ها احتکار شده، درحال حاضر واسطه ها حالت تعیین کننده پیدا کرده اند و بخشی از محصول نیز با قیمت پایین از دست کشاورزان خارج شده است.“ واسطه ها اغلب کسانی هستند که با آستان قدس رضوی و بنیاد زهرا و بسیج همکاری می کنند و با هزاران رشته، به چنین نهادهایی وابستگی دارند. در این میان، دهقانان از حاصل دسترنج و زحمت خود نصیبی نمی برند و بر خلاف تبلیغات رژیم ولایت فقیه از هیچ گونه چتر حمایتی برخوردار نیستند.
خبرگزاری ”مهر“ در اواسط دی ماه امسال در گزارشی تحت عنوان ”پنبه کاران در انتظار دریافت یارانه“ از جمله نوشت:“هر چند که طی چند سال اخیر کشت و صنعت پنبه در کشور با مشکل مواجه شده بود اما امسال و به گفته بسیاری از دست اندرکاران این صنعت، سالی بحرانی برای این محصول به شمار می آید چرا که تولید پنبه در برخی نقاط پنبه خیز به کمترین میزان درتاریخ پنبه کاری کشور رسیده است و زندگی کشاورزان با تهدید روبرو شده و باید در پرداخت یارانه به پنبه کاران کمک کرد. تاخیر و یا عدم پرداخت یارانه به کشاورزان قطعا صدمات جبران ناپذیری را برای صنعت پنبه کشور و شاغلین آن خواهد داشت.“
پرداخت یارانه ونیز اعطای تسهیلات بانکی به دهقانان با موانع بسیاری روبروست و به طور کلی درچارچوب سمت گیری کنونی اقتصادی- اجتماعی رژیم، مجموعه دهقانان زحمتکش شامل دهقانان بی زمین، کم زمین و میانه حال از دریافت تسهیلات گوناگون محروم هستند.
دراین زمینه روزنامه سرمایه در گزارشی با عنوان ”مشکل کشاورزان خرده پا دراستفاده از تسهیلات“،صراحت یادآوری کرد که، دهقانان خرده پا به دلایل متعدد همچون نداشتن اسنادی برای قطعه زمین و دیگر دارایی هایشان، قادر به استفاده از تسهیلات بانکی با نرخ های ترجیحی نبوده و نمی توانند از یارانه ها ی اختصاصی به بخش کشاورزی بهره مند شوند. دهقانان خرده پا که معمولا از 2 تا 5 هکتار زمین دارند بیش از گذشته ناچار هستند مانند دهقانان بی زمین و کم زمین علاوه بر کار روی زمین خویش بخشی از سال را با فروش نیروی کار خود و یا اعضای خانواده شان در دیگر جاها کار کرده و بدین سان حداقل معاش برای خانواده را تامین کنند. این وضعیت در گزارش مدیر جهاد کشاورزی استان چهارمحال بختیاری با وضوح تمام مورد تاکید قرار گرفته است و خود دلیلی بر اوضاع دردناک دهقانان زحمتکش کشور قلمداد می گردد. در این گزارش که خبرگزاری ”ایرنا“ در اواخر آذر ماه آن را انتشار داده است، یادآوری می گردد:“کوچک بودن قطعات کشاورزی و کثرت کشاورزانی که صاحب زمین نیستند باعث غیر اقتصادی شدن فعالیت بخش کشاورزی در این استان شده است. زمین های کشاورزی درمناطق مختلف استان عمدتا زیر 1 هکتار و یا 3 هکتار می باشند و هنوز کشاورزان زیادی فاقد سند رسمی زمین هستند.....“ به علاوه رییس سازمان جهاد کشاورزی استان آذربایجان شرقی نیز اعتراف کرده، با تملک زمین های مرغوب توسط برخی افراد بر تعداد کشاورزان بدون زمین افزوده شده و90 درصد کشاورزان این استان از روش های سنتی در زمینه زراعت استفاده می کنند.

درکنار افزایش تعداد کسانی که صاحب زمین نیستند، و یا در قطعات کوچک متعلق به خود کار می کنند. لایه دهقانان توانگر در پیوند با بنیادهای غارتگر رشد قابل توجهی را نشان می دهد.
همین لایه دهقانان است که از کلیه تسهیلات اعطایی و اعتبارات نظام بانکی جمهوری اسلامی بهره مند می شوند و با مشارکت در امور تجاری و بازرگانی و اشتغال به سلف خری و رباخواری از راه های مختلف ضمن بهره کشی از کار دیگران به انباشت سرمایه و ثروت اندوزی مشغول است و از حمایت ها ی آشکار و پنهان رژیم ولایت فقیه و دولت های مختلف آن برخوردار بوده و مناسبات و پیوند مستحکم با نیروهای با نفوذ در حاکمیت دارد. از ابتدای دهه هفتاد و با اجرای برنامه های دیکته شده از سوی ”صندوق بین المللی پول“ و ”بانک جهانی“ و تغییر و تحولات اجتماعی ناشی از آن، لایه بندی در میان دهقانان کشور نیز شکل مشخص تری به خود گرفته و در کنار گسترش پدیده مهاجرت از روستاها به حاشیه شهرها، شاهد، رشد قابل توجه لایه دهقانان بی زمین و کم زمین هستیم. مطابق آماری که روزنامه ”کارگزاران“ در تاریخ 11 دی ماه در ارتباط با مساله جمعیت انتشار داد، متذکر گردید: ”به دلیل تنگناها و نارسایی های اساسی موجود در اقتصاد روستایی و مناطق کمتر توسعه یافته کشور، حدود 14 میلیون نفر به شهرهای میانی و بزرگ کشور کوچیدند. پراکندگی زمین های اندک بهره برداری کوچک زراعی، بالا بودن نسبت کشاورزان بدون زمین و یا کم زمین، ضعیف بودن بنیان های فعالیت کشاورزی و در نهایت عدم گسترش هماهنگ اراضی زیر کشت و بازدهی تولید در واحد سطح با افزایش طبیعی جمعیت در روستاها، موجب شد مناطق روستایی با انبوهی از مازاد جمعیت ولاجرم برون کوچی آنان مواجه شوند...“ این آمار افزایش شمار دهقانان بی زمین و کم زمین و گسترش سایه فقر بر روستاهای ایران در اثر عملکرد مخرب و ضد ملی رژیم ولایت فقیه را از زبان یکی از مهمترین روزنامه های حکومتی بازگو می کند. حال با همه این آمار و ارقام و شواهد و متعدد و گویا آیا بازهم می توان همچون دولت ارتجاع مدعی بود“می خواهیم روستاها بهترین مکان های زندگی در کشور باشند.“
روستاهای ایران کماکان درانتظار تحول به سر می برنند، و این تحول بدون انجام اصلاحات ارضی به سود دهقانان بی زمین و کم زمین و حمایت موثر و برنامه ریزی شده از طیف دهقانان زحمتکش (یعنی دهقانان بی زمین، کم زمین و میانه حال) تحقق پذیر نخواهد بود. حل مسئله ارضی در دوران کنونی بدون توقف سمت گیری اقتصادی - اجتماعی دیکته شده از سوی نهادهای سرمایه داری جهانی که درحال حاضر رژیم مجری گوش به فرمان آنها است، امکان نداشته و ندارد!

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

دمکراسی حقی انکار ناپذیر

دمکراسی رهیافتی جهانی است، نه غربی و نه شرقی است.نه یونانی ونه ایرانی است بلکه به تمامی جهانی است و جهان شمول وانسانی است.

دمکراسی زمامداری اندیشمندانه و آزادانه شهروندان است. دانش ابزار رفاه و سعادت جامعه دمکرات است و به همان اندازه ابزار استیلا دیکتاتوری در  جامعه ای جهل زده قدرت علم در دست جاه طلبان نابودی بشررا به همراه دارد و تنها مهار ممکن بر آن ،مشارکت اندیشمندانه شهروندان در حکومت ،یعنی دمکراسی است.درست است که دانش ملک مطلق هیچ کس نیست ونمی توان هیچ جامعه ای را از آن محروم ساخت اما بیشتر از حق بر داشتن دانش ، یک ملت حق آزاد اندیشدن و دمکراسی را دارد.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

خواستمان آزادی و رهایی بود

خواستمان چیزی نبود مگر آزادی و رها شدن از بندگی،پس کاویدیم تا بیابیم آنچه باید و جستیم حکومت مشروطه را.

تجدد غرب را با دیانت شرق در آمیختیم،پس آفریدیم مردمسالاری دینی را!و زاده شد حکومت مشروطه ی مان! گرچه مشروطه می خواست ثمره اش مساوات حق مردمان باشد ولی خود به قید تشرع مشروطه را لگام زدیم.و باز هم طبقه ای برتر از مردمان کوچه و بازار را آفریدیم و اینبار بر آن مهر تایید قانون را هم زدیم.

فقها پاسداری شریعت را میراث دار دوران نو شدند و به یمن مشروطیت در کتاب قانون ناظران دنیای مانیز گشتند، نظریه ها پرداختند که دیانت و سیاست ما یکی است و حیرت کردیم از این همه "این همانی"ناراست.که دیانت تدبیر آخرت است و سیاست اداره دنیا؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

حکومت

 

 مداحان

منصور ارضی:

حاج منصور ارضی دبیرکل مداحان جمهوری اسلامی که از مقربان دستگاه خامنه ای است، سخنرانی زیر را در مراسم عزاداری هفتم محرم امسال گفته است.

عین عبارات منصور ارضی:

«پاي هيات‌ها وايستن جوونا! مخصوصا آقايوني كه درس خونيد، حالا مي‌ريد دانشگاه، شيطون خرتون نكنه، دانشجو كسي يه كه بايد توي خونه ات‌ امام حسين وايسته، دانششو از امام حسين بگيره و گرنه دو زار قبول نيست! اينه، اينجوريه. ببينيد راديو و تلويزيون چقدر... همش تحت فرمان كس ديگه ایست! درسته از نظر ظاهر زير فرمان اين ریيسشون، زير فرمان رهبريه، ولي نيروهاي كس ديگست، همون كه ديروز داشت صحبت مي‌كرد تو نمازجمعه؛ بياييد حرفاتونو يكي كنيد، جنگه، فلانه! و ايستاده جلو دولت با نيرو با تمام حرفاش! تو خطبه‌ها شروع كرد گفتن و اين،‌ بدبخت مردم! كه نماز مي‌خونن! نمازشون چي مي‌شه؟ يه بار حالا يه راي آورده! در همه انتخاباتا من اول بودم! حق منو خوردند! صبر كن، در مياد كه اين چه جوريه! حالا من روز عاشورا خواهم گفت. چنون خواهم گفت!‌ بدتر از اون روز دعاي عرفه، كه در اينجا چي گفتند. اين دنبال اينن حرف بزنن، يه كاري كنن،‌آقا مريضه! اين حرف از كجا در اومده؟! اسرایيل؟ آمريكا گفته؟ به هزار تا قسم ابالفضل نه! صبر كن. خوب همه ما،‌ من چهار روز سرما مي‌خورم، قند دارم، اوره دارم، چربي دارم، همه چي‌ دارم، ميام مرتب هم مي‌خونم. خرخرم مي‌كنه صدام،‌ آقاي اين ... ما، چي شد؟! سرطان حنجره داريم؟! نه بابا، يه چيزي قورت دادم، اينطوري شدم،‌چي بگم ديگه: يعني شوت؟؟؟ بعد حرف از همين جوجه؟؟؟ درمياد كه،‌حاجي! مثلا اين طوري شد! حرف اينطوري درمياد. امشب هم كه من انشاءالله برم پيش آقا بخونم، گفتم، هيات خودمو ول كردم برد اونجا كه بدوني آقا زنده‌ست! سر حال! يه موي بيني‌شم به همه عالم مي‌ارزد،‌سرحاله (صلوات حضار)، به كوري چشم تمام دشمناش، به خصوص اين مردك چنون سر حال برنامه بوده اون روز ... من خدمتشون رسيدم! و امشب هم اگه زنده بمونم مي‌رم اونجا مي‌خونم برمي‌گردم ...
ديشب آقاي احمدي نژاد اومده بود مي‌گفت: حاجي! به خدا قسم ما پيروزيم. به همين امام حسين قسم پيروزيم. همين روزا نابود ميشه اسيرایيل. همين روزا آمريكا نابود مي‌شه. اصلاً‌ ... خبر داره! ديشب اومده بود مسجد ارك، بچه‌ها رو، پيشتش سينه زد، راحت، دلش گرفته بود. مي‌گفت: ما هم سينه‌زن بوديم. حالا اومديم به اينجا رسيديم! چه جوري داري مي‌گن! به امام حسين گروني مال داخلي‌هاست. نه مال دولت! تمام دوش بازاره؟؟؟ دور اين يارو جمع شدند. تمام ثروتمنداي بي‌درد دور اين جمع شدند! يهو درآوردند! كيا هزار هزار ميليارد گرفتن از بانك‌ها؟! در اومده! اگه به من اجازه مي‌دادن. من گفتم ، سندشم دارم! بچه‌هاي ... مشخص‌اند! اون وقت داره چه كار مي‌كنه! چرا! كيا اومدند علي اصغرو کشتند،‌ اينا واقعا نماز نمي‌خوندند؟! به خدا چرا،‌حب رياست به اينجا رسوند! ...
اين حب رياسته!‌ اينطوريه! كور مي‌كنه! مگه منتظری تو قم نشد؟! همين يه گوشه مفلوك افتاده! داد مي‌زد: من رهبرم! من رهبرم! اين شد! شروع كرد اول به فدك حضرت زهرا رو منكر شد، بعد چيزاي ديگه. بعد چيزاي ديگه، بعد هم گفت: من خودم ولايت فقيه رو درآوردم! خوب بزار تو جيبت! رفت يه گوشه‌‌اي افتاد بدبخت بيچاره، الان هيشكي اصلا يادش نمي‌كنه، قائم مقام رهبري!! كجا افتاده؟! اينطوريه بچه‌ها! بدونيد، ماهام تو كار خدا مي‌مونيم!»

وی در ادامه با حمله به برخی رسانه ها وشخصیت ها که خواهان اصلاح نوع مداحی ها شده بودند مدعی شد:

«... مي‌بينيد [از نظر] راديو و تلويزيون، الآن يكي از فسادها و ناهنجاري‌ها و فحشا و منكرات، شده هيات‌ها و خواننده‌هاي هيات‌ها، كه مي‌بينيد ديگه، شروع مي‌كنه هر آخوندي رو مي‌يارن، مجري نامرد هم نشسته، مي‌گه [...] اونم پشت تلويزيون مي‌گه حالا بذار يه چيزي بگيم ديگه. بله، شما درست مي‌گين،! اين طوريه،‌ بله، اون طوريه، نبايد اين طوري بشه، بايد اون جوري بشه؟!!! تف به روي هر چه خره!!! اين همه رو؟! دو نفر خوننده،‌ يه كاري كرده، يه چيزي خونده و تموم شده رفته،‌اينا مي‌بينن همه هيات‌ها قبضه ی خوننده‌هاست، عوض اين كه بيان تشويق كنن، بگن، خدا خيرتون بده، اين همه جوون رو نذاشتين برن عرق خوري، زنا بكنن، آورديشون توي هيات حسين، بعدم نماز مي‌خونه، با نماز شروع مي‌شه، به نماز ختم مي‌شه، اين طوريه، مي‌بينن شبكه دو بدتر از همه‌ست. نامرديه! مي‌گي، چي مي‌گن؟ تمام فساد شده اين!»

 

حال خودتان قضاوت کنید که اینگونه جملات نشانگر چگونه شخصیت و منشی است.کسی که به روشنی نمی تواند جمله بندی درستی داشته باشد و به راحتی فحاشی می کند(رعایت شان خود و مخاطبان را کرده وجای فحاشی های او در آکولاد نقطه چین گذاشته ایم)چگونه می تواند فردی لایق باشد.انقلاب ایران به کجا کشیده شده است!!؟؟

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

مصاحبه بحث انگیز مسعود بارزانی

40 میلیون کُرد منطقه

دولت مستقل خود را میخواهند!

طی دو روز گذشته، مصاحبه مسعود بارزانی رییس دولت خود گردان کردستان عراق با شبکه تلویزیونی "NTV" در مورد کردستان بزرگ و 40 میلیونی با واکنش های گسترده ای همراه بوده است. بارزانی دراین مصاحبه گفته است: ايجاد يک دولت مستقل کُرد واقعيتی است که ترکيه، ايران و اعراب لازم است به آن توجه کنند.40 میليون کُرد در منطقه وجود دارد و متاسفانه تاريخ در قبال کردها عادل نبوده و اينک مشخص شده که سیاست انکار هويت ملی کردها موفق نخواهد بود. به همين دليل لازم است ترکيه و ايران اين واقعيت را بپذيرند. گفت وگو با همسايگان کردستان برای حل اختلافات، در چهارچوب منافع ماست و ايجاد يک دولت مستقل کرد نه از طريق خشونت آميز، بلکه از راه گفتگو و حفظ منافع طرفين ميسر خواهد شد.

کنعان اورن رییس جمهور ترکیه در واکنش به اظهارات مسعود بارزانی گفت: ترکيه بايد واقعيات شمال عراق را بپذيرد و در آينده، خود نيز با سيستم ايالتی اداره شود و حقوق شهروندان کرد را در چهارچوب مرزهايش به رسميت بشناسد. چرا بايد شاخه های مسلمانان و کمونيست ها به پارلمان راه يابند، اما از ورود فراکسيون های کرد به پارلمان جلوگيری می شود؟

مسعود بارزانی در مصاحبه ای با بخش فارسی صدای امریکا نیز گفت:

کردها می خواهند با کشورهای همسایه دارای روابط حسنه باشند، اما اعلام می کنیم هر کشوری کردستان را مورد تهدید قرار دهد بدون جواب باقی نخواهد ماند.

کشورهای همسایه و کشورهای دیگری که در امور داخلی عراق دخالت می کنند از دمکراسی در عراق وحشت دارند، زیرا می ترسند این روند برای آنها در داخل کشورهای خودشان مسئله ساز شود. درعین حال سرکوب کردها از سوی دولت های حاکم محکوم است.

بارزانی پیشتر در مصاحبه با مجله "گولان" و سایت عربی "ایلاف" اعلام کرده بود که حکومت خودگران کردستان اکنون روابط خوبی با کردهای سایر مناطق دارد. در عین حال کردهای سوریه و ایران خود سرنوشت خویش را تعیین می کنند. مساله کرد در ترکیه نیز راه حل نظامی ندارد.

استقلال حق مشروع کردهاست اما ما با روش های خشونت آمیز از جانب کردها برای رسیدن به خواسته هایشان مخالفیم.طالبان

پیش از مصاحبه ها و ابراز نظرهای اخیر مسعود بارزانی؛ کونداليزارايس، وزير امور خارجه آمريکا، درباره لزوم همکاری سه جانبه دولت عراق، حکومت منطقه ای کردستان و دولت ترکيه برای حل «مساله پ کا کا» سخن گفته بود. رايس در سنای آمريکا گفته بود: «گروه پ کا کا، در مرز ترکيه و کردستان، عمليات تروريستی انجام می دهد. استفاده وی از نام «کردستان» موجب اعتراض رسمی ترکيه شد و نخست وزير ترکيه گفت که این کشور تنها با کشوری به نام «عراق» هم مرز است

 

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

اتحاد شرط ضروری مبارزه در راه تامین حقوق

 

 سندیکایی




جنبش کارگری- سندیکایی میهن ما دوران سخت و توان فرسایی را از سر             می گذراند. یورش همه جانبه ارتجاع به حقوق و دستاوردهای تاریخی طبقه کارگر و دیگر زحمتشکان ابعاد گسترده ای یافته و روزی نیست که شاهد اقدامی و یا حرکت و اعمال سیاستی ضد کارگری نباشیم.

مرتجعان از همه سو زندگی و امنیت شغلی زحمتکشان را زیر فشار خرد کننده ای قرار داده اند.

دراین مورد، سرانجام همان گونه که پیش بینی می شد، مجلس ارتجاع در کمیسیون صنایع و معادن خود، طرح رفع موانع تولید را از تصویب گذراند و به طور قانونی به کارفرمایان و کلان سرمایه داران این اختیار را واگذار کرد که به نام“کاهش تولید وتغییرات ساختاری در اثر شرایط اقتصادی- اجتماعی و سیاسی و لزوم تغییرات گسترده در فناوری“ که همگی بهانه ای بیش نیستند، قراردادهای کارگران را
فسخ و آنها را اخراج کند.

روزنامه ”دنیای اقتصادی“، چهارشنبه 11 بهمن ماه، در گزارشی تحت عنوان ”راه قانونی برای فسخ قرارداد کار از سوی کارفرما“ به این مساله اشاره کرده و یاد آور شده است: ”درمصوبه رفع برخی از موانع تولید که بر اساس اصل 85 قانون اساسی آماده ارجاع به شورای نگهبان است، درخصوص ماده 27 قانون کار یعنی چالش برانگیزترین ماده این قانون تصریح شده است براساس ماده 101 قانون برنامه چهارم توسعه... دولت موظف است ظرف مدت 3 ماه از تاریخ تصویب و ابلاغ این قانون نسبت به اصلاح روابط کار درماده 27 قانون کار و دیگر موارد مربوطه اقدام کند.“

درهمین حال نایب رییس کمیسیون صنایع و معادن مجلس با تاکید بر اصلاح قانون کار که در چارچوب اصلاح ساختار اقتصادی و آمادگی برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی صورت می گیرد خاطر نشان ساخت که، قانون کار به گونه ای مورد بازنگری قرار می گیرد که موجب افزایش تولید و مطلوب سازی صنعت و سرمایه گذاران باشد. .

علاوه بر این سایت ”الف“ وابسته به احمد توکلی، رییس مرکز پژوهش های مجلس، در 7 بهمن ماه، خبر تصویب طرح رفع موانع تولید و اصلاح کار را چون آرزویی که سرانجام تحقق یافت، انتشار داد ونوشت:“ پس از گذشت 17 سال از تصویب قانون کار برخی از نقایص مهم این قانون توسط مجلس هفتم اصلاح شد. با تصویب این طرح مهم، پنج مانع قانونی مهم درسر راه تولید و سرمایه گذاری از میان برداشته شد. این مصوبه جدید مجلس به یکی از کلیدی ترین نقایص [خوب توجه کنید که ”کلیدی ترین“ معنای معینی را در بردارد] موجود درقانون کارفعلی یعنی نحوه فسخ قرارداد پرداخته و شرایط و نحوه فسخ قراردادهای کار را تعیین کرده است.“ سایت ”الف“ در ادامه می افزاید:“ قانون رفع موانع تولید و سرمایه گذاری، اولین اصلاح قانون کار پس از 16 سال محسوب می شود. تا پیش از این، دولت ها و مجالس چهارم، پنجم و ششم بارها وعده اصلاح قانون کار را داده بودند اما درعمل موفق به انجام این کار نشده بودند، متن اولیه طرح قانونی رفع موانع تولید و سرمایه گذاری به سفارش مرکز پژوهش های مجلس و توسط
مهندس احمد دوست حسینی پس از یک سال رایزنی و جلب نظرات و خواسته های اتحادیه های تولیدی و صنعتی [به خوان اعضای اتاق بازرگانی] ... تدوین شده است. قانون کار موجود در 203 ماده در 29 آبان 1369 به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسیده و یکی از مهمترین موانع سرمایه گذاری های تولیدی و اشتغالزایی در ایران محسوب می شود...“

توکلی و عناصری همچون او در مجلس و دولت و مرکز پژوهش ها به زبان ساده انتقام خود را از طبقه کارگر که در ابتدای دهه 60 با مبارزه ای متحد و سازمان یافته ، قانون کار موسوم به توکلی را به بایگانی فرستاده و مانع از تحقق اهداف ارتجاع شدند.، می گیرد.

 سطر، سطر و کلمه به کلمه گزارش سایت ”الف“ که بدان اشاره کردیم، آغشته به کینه ای شدید به زحمتکشان است، ضمن آنکه با دقت از جملاتی نظیر ”قانون کار فعلی مهمترین مانع سرمایه گذاری محسوب می شود“ استفاده گردیده و به طور منطقی این گمان و احساس را پدید می آورد که تازه این اول ماجرا است، و قانون کار کاملا جدیدی متناسب با اوضاع ارایه خواهد شد. شواهد این نظر را تایید می کند. به ویژه آنکه اتاق بازرگانی در آخرین موضع گیری های خود با صراحت از انجام تغییرات بزرگ و گسترده در قوانین با هدف اجرایی کردن ابلاغیه اصل 44 وخصوصی سازی سخن به میان آورده است!

نکته جالب در این میان واکنش
خانه کارگر، این مدعی دروغین حقوق زحمتکشان، است. برخورد مسئولان خانه کارگر و شوراهای اسلامی به این مصوبه و ارجاع آن به شورای نگهبان، پس از یک رشته تبلیغات پر سروصدای اولیه، برخوردی پر معنا است. علت آن را باید در کنش واکنش های صحنه سیاسی به ویژه تلاش هایی که معطوف به نزدیکی جناح هایی از اکثریت مجلس با هواداران هاشمی رفسنجانی و کارگزاران است جستجو کرد . همسویی رفسنجانی و حدادعادل در همایش ملی سیاست های کلی اصل 44، که چندی پیش برگزار شد، گویای نوع واکنش خانه کارگر، این نهاد گوش به فرمان رژیم، در خصوص مصوبه مجلس است!

از دیگر سو، به موازات اصلاح قانون کار به سود کلان سرمایه داران، وزارت کار برنامه ضد کارگری خود در خصوص چگونگی افزایش حداقل دستمزد ها را پی گرفته و ادامه داد. مطابق لایحه بودجه سال آینده، پایه حقوق کارگران و زحمتکشان افزایش محسوس و مطابق با نرخ واقعی تورم نخواهد داشت و این امر درگزارش صندوق بین المللی پول تحت عنوان پیش بینی اقتصاد ایران در سال 2007 میلادی نیز به چشم می خورد و نشان می دهد
دولت احمدی نژاد به رغم هیاهوی تبلیغاتی و تلاش ها و مانورهای عوام فریبانه نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را بی چون و چرا اجرا می کند!

وزارت کار درکنار این اقدامات، همچنان به سیاست تقویت تشکل های ارتجاعی وابسته به خود مشغول است و در روزهای اخیر انتخابات کانون عالی شوراهای اسلامی سراسر کشور را برگزار کرد. معاون روابط کار وزارت کار وامور اجتماعی، طی سخنانی با اشاره به اهمیت کانون عالی شوراهای اسلامی دراین مراسم اعلام داشت:“ کسانی که می خواهند برای این انتخابات کاندیدا شوند باید با نیت خدمت به مردم و نظام اسلامی وارد این عرصه شوند، احزاب بر اساس ماده 10 قانون احزاب فعالیت می کنند و نهادهای مدنی کارگری و کارفرمایی بر اساس فصل ششم قانون کار، ما تلاش کرده ایم تشکل های کارگری را از احزاب مستقل کنیم [اشاره به خانه کارگر] و در گام اول تلاش مان این است که محل استقرار تشکل ها را از ساختمان احزاب جدا کنیم که با فراهم شدن تمهیدات لازم، این کار تا پایان سال انجام می شود...“

این حرکت، اعتراض خانه کارگر را برانگیخت و حسن صادقی از مسئولان ارشد این تشکل وابسته به رژیم، در اعتراض به سیاست وزارت کا رو محدود شدن نفوذ خانه کارگر یاد آوری کرد: ”وزارت کار مانع حضور 42 عضو شورایی در انتخابات کانون عالی شده است وجود هیئت موسس انتخابات موازی و جلوگیری از ورود 42 شورای دارای اعتبار نامه قانونی، از نکات برجسته ابهام آمیز در انتخابات دولتی کانون عالی شوراهاست. عملکرد وزارت کار چهره این انتخابات را خدشه دار کرد.“ به هر روی دامنه اقدامات وزارت کار،گسترده و سمت و
سوی آن در جهت راستای مواضع دولت احمدی نژاد و باندهای هوادار او در حاکمیت است. در مقابل، جنبش مستقل سندیکایی زحمتکشان بررغم دشواری ها و فشار پلیسی به اشکال مختلف به صورت مستقیم و غیر مستقیم و با توجه به امکانات محدود اثرات خود را در مبارزه کنونی کارگران بروز می دهد. این جنبش در وهله نخست به یک انسجام درونی نیازمند است که برای نیل به این هدف اتحاد و همبستگی ضرور می نماید.

یکی از موانع قابل مشاهده دراین زمینه با توجه به تنوع گرایشات موجود در جنبش سندیکایی، غلبه بر جو بی اعتمادی و بدبینی، که بخش مهمی از آن حاصل فعالیت مخرب دستگاه های پلیسی و سرکوبگر رژیم ولایت فقیه است.

فراموش نکنیم که، جنبش سندیکایی در اوضاعی بس نامساعد و بغرنج مبارزه می کند و مدام زیر حملات سیاسی- تبلیغاتی و ایدئولوژیک امپریالیسم و ارتجاع داخلی قرار دارد. هردوی این نیروها، نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک و مهار و تسلط بر جنبش سندیکایی را آماج خود قرار داده اند. بنابر این باید با احساس مسوولیت توام با هوشیاری و شکیبایی به مبارزه ادامه داد، و اجازه نداد تا دشمنان نیروی جنبش سندیکایی را پراکنده ساخته و از نفس بیندازند. وحدت درعین تنوع، رمز پیروزی جنبش سندیکایی در مصاف بسیار دشوار آن در اوضاع حساس کنونی است. جنبش سندیکایی کارگران و زحمتکشان میهن ما ازسنت های مبارزاتی درخشان، دیرپا و ژرف برخوردار است که تکیه گاه مطمئنی برای سازماندهی زحمتکشان برپایه صحیح طبقاتی محسوب می گردد. پیوند تجربیات گذشته و نیازهای ضرور امروز یک اولویت در راه اتحاد جنبش سندیکایی کارگران ایران تلقی می گردد.

 

 

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |

سايت antiwar  نوشته ژورژ هيرش. ترجمه و خلاصه    

بوش گام به گام


ايران را به ميدان جنگ می كشد

 

بعد از ظهر 23 دسامبر شورای امنيت در يك رای گيری مخفی قطعنامه تحريم ايران را برای متوقف كردن غنی سازی اورانيوم تصويب كرد. اما چرا چين و روسيه با اين قطعنامه همراه شدند؟

براساس اسناد سازمان انرژی اتمی و براساس موافقت عدم گسترش سلاح ها كشتارجمعی ، اسنادی مبنی براينكه ايران از اين قوانين سر زده باشد وجود ندارد و ايران كاملا حق قانونی و بين المللی خود می داند كه به فعاليت هسته اش ادامه بدهد. در اين ميان مرتبا رسانه غربی می گويند  كه چين و روسيه روابط گسترده اقتصادی با ايران دارند و برخلاف منافع آنان است كه ايران در محاصره و تحريم اقتصادی قرارگيرد.

شورای امنيت رای خود را مخفی داد، زيرا بوش می توانست سخنرانی ماه مارچ 2003 خود را كه درهنگاه حمله به عراق ايراد كرد، برای قطعنامه شورای امنيت كپی برداری كرده و تنها به جای حرف " ق" حرف " ن" را بكار ببرد.

ايران از روش سياسی برای بدست آوردن زمان و امتياز بهره می گرفت و درمقابل قطعنامه های شورای امنيت رامقاومت ميكند.

ايران تاكنون به گروه های تروريست كه شامل القاعده می شود كمك كرده است. ( مراجعه به گزارش كميسيون 11 سپتامبربكنيد)

ما اين تهديد را برای كشورخود تشخيص داده و كنگره ايالت متحده بطورقاطع رژيم ايران را مسئول رفتارهای تهديدآميزش شناسايی كرد.

امريكا تلاش كرد كه ازطريق سازمان ملل تهديدات اين كشور را بطور صلح جويانه دفع كند.

درظرف 4 ماه گذشته ايالات متحده امريكا ومتحدينش با همكاری با شورای امنيت دراين جهت تلاش كردند ولی بعضی ازاعضای دائم شورای امنيت، اعلام كردند كه هرقطعنامه ای كه در آن ايران را از داشتن تكنولوژی اتمی محروم كند را وتو خواهند كرد. آنها نيز در ارزيابی های خود با نگرانی های ما همراهی می كردند اما راه حل امريكا را مناسب نمی دانستند.

  

ازانجا كه شورای امنيت معمولا و بموقع نمی تواند به وظائف خود عمل كند، ما (امريكا) مجبوريم خود قدم پيش بگذاريم.

چنانچه دولت ايران راه مقابله را انتخاب كند، آنگاه مردم امريكا می دانند كه تمامی موانع محدود كننده جنگ می تواند زيرپا گذاشته شود.

دراين صورت امريكا برای كاهش خسارت بايد با تمام امكانات ارتش خود وارد عمل شود. شايد رای گيری مخفيانه درباره قطعنامه برای فاش نشدن سيگنالی است كه برای استفاده محدود از سلاح های اتمی عليه ايران مطرح است. يعنی همان چيزی كه تاكنون بوش چندين بار در مصاحبه هايش از تائيد آن خودداری كرده است.

ايران با رد اين قطعنامه عملا"جنگ" را انتخاب كرده است، گرچه باور كردنی به نظر نمی رسد. هم امريكا و هم چين و روسيه ميدانند كه ايران تن به قبول پيش شرط متوقف سازی غنی سازی نخواهد داد. بنابراين اگر بوش واقعا قصد رسيدن به توافق با ايران را داشت باندازه كافی وقت داشت. انتظار بوش برای تصويب قطعنامه شورای امنيت- عليرغم همه نرمش مندرج در آن- در واقع رد آن از سوی ايران و باز شدن راه برای حمله به ايران است.

برای حمله به ايران بوش نياز به اين قطعنامه داشت و اكنون با رد آن از طرف ايران، بوش انتظار دارد كه جهان خواستار يك راه كار عملی برای متوقف ساختن ايران است. همانگونه كه با  استناد بند 1441 شورای امنيت اين كار در ارتباط با عراق انجام شد. عليرغم هر وعده ای كه در پشت صحنه امريكا به چين و روسيه داده باشد، ما نمی توانيم مدعی شويم كه اين دو كشور نيز خواهان متوقف شدن غنی سازی درايران نيستند و به همين دليل نيز با شورای امنيت برای تصويب قطعنامه اخير همگامی كردند.

آيا بوش در گفتگوهای خصوصی خود با چين وروسيه مسئله بكار بردن نيروی نظامی عليه ايران را طرح كرده است؟

بوش به روسيه وچين اطمينان داده است كه حمله نظامی به ايران بدون گرفتن موافقت شورای امنيت صورت نمی گيرد اما اين گفتگوهای خصوصی نبايد علنی شود زيرا از ميزان فشار به ايران می كاهد و در صورت فاش شدن آن ديگر پای بند تعهدات و گفتگوهای خود باقی نخواهد ماند.

اين گفتگوهای خصوصی را می توان از لابلای گفته های منتشر شده پوتين و بوش بيرون كشيد. آيا اين تعهدات خصوصی بوش قابل باوراست؟

شواهد گذشته نشان ميدهد كه اين اطمينان ها تنها برای جلب همراهی چين و روسيه برای رای به قطعنامه شورای امنيت بوده است. او به وعده هايی كه به اسرائيلی ها داده وفادارتر خواهد بود.

مراحل هموارسازی حمله نظامی به ايران را مرور كنيم:

19 دسامبر ناوگان هواپيمابرامريكا راهی خليج فارس شد .

20 دسامبر بلر اعلام كرد كه ايران مانع صلح خاورميانه است .

23 دسامبرقطعنامه شورای امنيت تصويب شد.

 

چطورجنگ شروع ميشود؟

بايك واقعه شبيه " خليج تونگن " و يا حمله اسرائيل و يا يك واقعه مهم درعراق كه ايران به خاطران آن مسئول شناخته خواهد شد. و يا هرعملی كه ايران را تحريك به پاسخگوئی دفاعی كند

آيا ميتوان جلوی اين پيشامد راگرفت؟

حمله به ايران نمی تواند بدون بكارگيری سلاح اتمی صورت گيرد. اين تنها راه حل  پيروزی سريع امريكا است. بدون داشتن امكان حمله اتمی به ايران ، احتمال موفق بودن حمله امريكا به ايران منتفی است. اما اين بايد برای تمامی مردم منطقی روشن باشد كه بكارگيری هرگونه سلاح اتمی عليه ايران، برای دنيا و آينده بشريت نتايج وخيمی به همراه خواهد داشت. تنها راه جلوگيری ازاين جنگ ، كمك كردن به پيش برد راه حل های سياسی است.

چين و روسيه درگفتگوهای خصوصی خود گفته اند كه بكارگيری سلاح اتمی عليه ايران برای انان قابل قبول نيست و به بوش هشدارداده اند كه امريكا چنين كند پاسخ های اقتصادی و سياسی  به بوش خواهند داد. چين و روسيه می توانند از بوش بخواهند كه طرح حمله اتمی به ايران را  از روی ميز خود بردارد و اين را علنا اعلام كند. كنگره امريكا نيز براساس اختيارات قانونی خود می تواند همين خواست را مطرح كند.

و حتی تهديد كند كه در صورت حمله اتمی به ايران بوش از فرمانده نيروی نظامی بركنار خواهد شد. درحال حاضرسناتور جمهوری خواه دنيس كوچينچ خواستاراين شده است كه امريكا اولين كشورحمله كننده اتمی به كشورها نباشد.

اين وظيفه اعضای كنگره است كه ازتمای امكان خود برای جلوگيری اين امكان حمله استفاده كنند.

+ نوشته شده توسط جمهوری خواه در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM